تبليغاتX
زندگی جالب من
زندگی جالب من
   hi-bye


سلام عزیزانم

من میام و آپاتونو میخونم فقط نظر نمی ذارم چون اینترنت خونه خرابه میام بیرون اینجام زیاد وقت ندارم

دوستتون دارم و حسابی دلتنگتونم

برام دعا کنید موفق شم

در پناه حق




نوشته شده در تاريخ 88/07/20 توسط پرنیان

سلام گل دخترا و گل پسرا

من قراره بعد از این دیر به دیر بهتون سر بزنم چون می خوام برای ارشد بخونم

به امید موفقیت همگی

مخلص شما پرنیان




نوشته شده در تاريخ 88/07/13 توسط پرنیان

زندگیم با یه تغییر ناگهانی روبرو شده شوک بهم وارد شده یه مدت نیاز دارم که با این موضوع کنار بیام اتفاقی که افتاده به نفعمه اما از طرفی دیگه روح و روانمو داغون کرده ........از من بعیده که این حرفارو بزنم؟

..............خدایا کمکم کن




نوشته شده در تاريخ 88/06/03 توسط پرنیان

عكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- BAHAR-20.COM ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسیعكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- BAHAR-20.COM ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسیعكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- BAHAR-20.COM ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسیعكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- BAHAR-20.COM ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی

تولد تولد تولدم مبارک بیا شمعارو فوت کن تا ۱۰۰ سال زنده باشی!

بهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.ir

 

                 اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.ir اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.irاسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.ir

 

 




نوشته شده در تاريخ 88/04/30 توسط پرنیان
  


سلام عرض شد  بچه ها.خوبین خوشین در سلامتی کامل به سر میبرین؟ هو

پرنیان خانوم تقدیم میکند:

وقت کردم از خودم تعریف کنم!- امروز از دید یک بازدید کننده به وبلاگم نگاه کردمو سعی کردم خودمو جای شما بذارم.به این نتایج رسیدم: اول از همه اسم وبلاگ نظرمو جلب کرد گفتم ای ول حتما مطالبش جذابه! بعد قالب وبلاگ به چشمم ناز و گوگول مگولی اومد و سلیقه ی صاحب وبلاگو تحسین کردم! بعدش اومدم که مطالبو بخونم یه نگاه سطحی انداختم تیتراش جذاب بود و آدمو تحریک می کرد که برو بخونش! ولی حجم نوشته ها زیاد به نظر میرسید ،حوصلم نمی کشید بخونم واسه همین مطالب با حجم کمو خوندم .بعد هرچی می خوندم دیدم داره باحال تر میشه! بنابراین همه نوشته ها رو خوندم حتی اون طولانیا .حَض کردم هی به خودم میگفتم بابا تو دیگه هستی ؟! گفتم: احسنت بر نویسنده این وبلاگ ،باری کلاه ،براوو!!!

نتیجه اخلاقی:

1-من اعتماد نفس شدیداٌ بالایی دارم!!

2-برای راحتی خوانندگان بسیار محترم حجم نوشته ها به نصف کاهش پیدا میکنه.

3-خدایی وبلاگم خوکشله! چون که من خوش سلیقم، خوش صحبتم، خوش اخلاقم، مهربونم ،شادم ،روشن فکرم ،هنرمندم، کلا دختر خوبیم،گلم ماهَم،الهی قربون خودم برم من!! ( احتمالاً الان همتون به نتیجه شماره 1 ایمان پیدا کردین!)

خواهر دوست داشتنی من- از همه دنیا یه خواهر دارم که از خودم 7سال کوچیکتره دوسش دارم.بچه که بود من سوم ابتدایی،اون 1ساله ،اینقد خواستنی بود همه بچه های فامیل آویزونش بودن بوسش میکردن مخصوصا پسر عمه م، من دوس نداشتم اینقد بوسش کنن همش میگفتم ول کن بچه رو کشتیش بوسش نکن اَصابشو خرد کردی!! اون میگفت دلم می خواد دختر داییمه من میگفتم اول خواهرِ من بوده........خلاصه همیشه سرِ خواهرم با اینو اون درگیری داشتم!!.همه جا مثه مامانا مواظبش بودم میرفتیم تو پارک کلی نگران بودم نیفته از رو سرسره ،یکسره دنبالش بودم .یزرگتر که شد رفت مدرسه اینقد بوسش میکردم که همیشه ازم فراری بود!!  وقتی واسه درساش میومد ازم کمک می خواست میگفتم به شرطی بهت میگم که 3تا بوس بدی!!! همه کارارو با شرط بوس انجام میدادم . الانم که اول دبیرستان شده نگرانشم کسی اغفالش نکنه! اون با این سن کمش یه منجم آماتور شده و شبای زیادیو با کانون نجوم شهرمون میرن رصد آسمون تو کویر. ماهی یکبارم تو یکی از پارکای شهر رصد عمومی میذارن که مردم شهر بیانو از تو تلسکوپ ماه و سیاره هارو ببینن.

شبا که من می خوابم              

خوابام یادم نمیمونه- من شبا که می خوابم کلی خوابای جور وا جور میبینم ولی نمیدونم چرا هیچ کدومشون یادم نمیمونه ، از خواب پا میشم هیچی یادم نیس هر چی به مخم فشار میارم ....خیلیا اینجورین شما چطور؟ دوستم میگه بعضی شبا که از خواب میپرم(ساعت3.4) واسه اینکه خوابم یادم نره یه جملشو رو کاغذ یادداشت میکنم بعد می خوابم!!! چه حوصله ای داره...

خواب فوق عجیب-یه خواب تو بچگیم دیدم که هر دفه یادم میاد  نزدیکه بترکم از خنده!! اینه: خواب دیدم دزد اومده خونمون بابام خونه نیس بعد دزده من و مامانمو گرفت  به صورت برعکس یعنی از پاهامون با گیره لباس از بند رخت آویزنمون کرد  !!!!!!!!!(خب من چیکار کنم ؟دزده خنگ بود)

جیغ بزنم یا نزنم؟-از بچگیم که خواب ترسناک میدیدم نا خوداگاه جیغ میکشیدم بعد مامان بابام میومدن بالا سرم دلداریم میدادن! مامانم آب قند میورد نازمو میکشیدن و اینا.. خلاصه خوش میگذشت .یه بار خواب ترسناک دیدم از خواب پریدم دیدم همه جا ساکته ترسیده بودم ولی مونده بودم جیغ بزنم یا نه؟ اینور اونور و نیگا کردم ،هم دلم می خواس یکی بیاد آرومم کنه چون هنوز ترس تو وجودم بود،هم دلم نمیومد مامانم اینارو ازخواب خوش بیدار کنم...بعده 5 دقیقه فکر به اینکه جیغ بزنم یا نزنم آخرش خودم خودمو آروم کردمو گرفتم خوابیدم!...

میترسم 2باره بخوابم- چن وقت پیشا خواب فوق العاده وحشتناکی دیدم ،تو خواب اتفاقی افتاد که حس میکردم اون قد بدبخت شدم که می خوام خود کشی کنم ،همه وجودمو ترس و نا امیدی و بد بختی گرفته بود.یهو از خواب پریدم وقتی چشمم به فضای اتاقم افتاد و فهمیدم همش خواب بود انگار همه دنیارو بهم دادن،وای  بیدار شدنم مثه آب رو آتیش آرومم کرد،یه نفس راحت کشیدمو رفتم یه لیوان آب خوردم.بعدش میترسیدم دوباره بخوابم که ادامشو ببینم چون معمولا ادامه ی خوابامو میبینم!!

 

شانس اُوردم؟- خواهرم واسه ترم جدید کلاس زبانش میخواست جهاد دانشگاهی ثبت نام کنه ،ثبت نام صبح ساعت 7 بود خواهرم اون موقع مدرسه ست واسه همین به من گفت: فردا صبح سر ساعت 7 نه 1 دقیقه دیرتر برو اول پول بریز به حساب،بعد فیششو ببر ثبت نام کن.100 بار بهم تاکید کرد که دیر نریـــــــــــــــــــا،اگه 1 ثانیه دیر بری کلاسا پر میشه بیچاره میشم،تا صبح هی گفت: دیر نریا زود برو دیر نکنی حواست باشه ها اگه دیر بری پر میشه ...زود بریا دیر نری.....کچلم کرد.ساعتو 6 کوک کردم گوشیمم کوک کردم .اون شبو تا صب کابوس میدیدم!! خواب دیدم: (که از خواب پاشدم دیدم ساعت هشته ،رفتم جهاد ،دیدم ثبت نام تموم شده!!! تا صب این خوابو 40 بار دیدم ،تو خواب به خودم میگفتم خاک تو سر تنبلم کنن که دیر اومدم حالا جواب خواهرمو چی بدم؟؟؟؟؟) .......که یهو از خواب پا شدم اول ساعتو نیگا کردم..6:10. رفتم پولو تو بانک ریختم داشتم میرفتم واسه ثبت نام که تو راه یه پیرزنه که کمرش خم بود دفترچه بیمش دسته بود ازم پرسید:دختر جان نمیدونی کلینیک کجاس نمیدونم کجا باید برم؟روستایی بود جاییرو بلد نبود منم با اون همه تاکیدی که خواهرم کرده بود مونده بودم ببرمش یا نه،ولی برای رضای  خدا و چون پیرزن پیرمردا رو دوست دارم با  پیرزنه رفتم آزمایشگاه از مسئولش پرسیدم گفت : برو کلینیک تخصصی،بردمش کلینیک ،اونجا گفت: برو مطب دکتر ...اون باید نسخه بنویسه بعد دوباره بره آزمایش بده،بردمش مطب دکتر واسش وقت گرفتم می خواستم وایستم بعد از دکتر ببرمش آزمایش که منشی دکتر گفت: تو برو ،خودم میبرمش ،با پیرزنه خدافظی کردم گفت مادر جان خیر بیبنی الهی کلی دعام کرد. ساعت 8 شده بود با خودم گفتم خسته نباشم  ،نرم سنگین ترم الان کلاسا پره....ولی رفتم جهاد،تو اتاق ثبت نام دیدم هیشکی نیس جز 2-3تا خانوم ،گفتم بیا دیدی ثبت نام کردن تموم شد حالا آبجیم سرمو میکنه....که یـــیهو یه مرده اومد گفت: ببخشید ببخشید معذرت می خوام  ماشین تو راه خراب شد دیر رسیدم من پوزش می خوام که شما معطل شدین ،خب مدارک ثبت نامو بدین و نام استادی که می خواینو بگین تا ثبت نامو شروع کنم............کارو خدا رو ببین.**************************یه باره دیگم: با دانشگاه رفتم اردو رامسر که خیلی حال داد،بردنمون دریا، وقتی برگشتیم 90 تا دختر بودیم و 5 تا حموم تو خوابگاه.جلو هر حموم یه صفه 20 نفری وایساده بودن هی در میزدن: خانوم زود باش خانوم بدو سریع باش.......تا وقتی نوبت من شد که رفتم حمومو برگشتم ،رفتم سلف ناهار بخورم ،آشپزه گفت: خانوم دیر اومدی ناهار تموم شد فقط 4 تا ماست مونده. منم گشنـــــه حالم شدید گرفته شد برگشتم برم یه بیسکویتی چیپسی بخورم که خانومه مسئول اردومون منو دید گفت:ناهار نخوردی؟ بیا این 4 سیخ کباب اضافه ست ببر بخور! ازش گرفتم .میرفتم تو اتاقم که یه دختر ظرف برنجش دستش بود گفت: ببین من فقط کباباشو خوردم به خدا دست به برنجش نزدم ،ازش گرفتم ،برگشتم اون 4 تا ماستم و نوشابه گرفتم ! رفتم تو اتاقم دوستام گفتن: آقا قبول نیس چرا تو 4 سیخ کبابو 4 تا ماست داری؟

بی غیرتا-میگما این خارجیا خیلی بی غیرتنا اصلا فکر نمی کردم تا این حد بی رگ باشن. یه برنامه تو شبکه  GEM گذاشته بود .10-15 تا پسر از 24-25 سال تا 30 سال شرکت میکردن که اینا سر به دست اوردن یه دختر خوشگل با هم مسابقه میدادن.که از آخر برنده با این خانوم ازدواج میکنه! این مسابقه مراحل مختلفی داشت که مثبت ترین مرحلش این بود که هر کدوم ازین پسرا میرفتن با این خانوم خوشکل مسابقه گلف میدادن ! (این دیگه آخر پاستوریزه بود) یه مرحلش این بود که دختره با یکی از پسرا میرفتن تو یه اتاقک کوچیک  همو بوس میکردن،همینطور به ترتیب با همه...از آخر به هر کی بوسش باحالتر بود امتیاز بیشتری میداد! تو یه مرحله دیگه تو یه پارک آبی برگزار شد (مثل استخر موجهای آبی) دختره مایو 2 تیکه پوشیده بود پسرا مایو 1تیکه (شرت!) پوشیده بودن ، بعد دختره با هر کدوم از پسرا از بالای سرسره آبی سر می خورن میان پایین جیــــــغ میزنن ....میوفتادن تو یه استخر .. 2تایی میرن تو این قایق بادیا دراز میکشن نیم ساعتی میچرخن تو آب ...این مرحله با همه شرکت کننده ها تکرار میشه و هر کدوم که خانوم باهاشون لذت بیشتری برده امتیازش بیشتر میگیره!! یه مرحله دیگم این بود که به قید قرعه اسم یکی از پسرا در میومد که با دختره میرفتن تو یه چادر با شکوه تو دل کویر که توش مبل و تخت و شمع و .. اینا بود وخیلی رمانتیک و عاشقانه درست شده بوداین 2تا اونجا دل و قلوه میدادن و ....(خودتون میدونین) تازه همش پسره به دختره میگفت: عزیزم به دوربینا توجه نکن راحت باش فکر کن تنهاییم بوسم کن!! تو یه مرحله دیگم  یکی از پسرا که اسمش تو قرعه دراومد  با دختره سوار گلایدر( هواپیمای بدون موتور) میشن و تو هوا واسه خودشون حالی میبرن...خلاصه که از آخرش یکیشون انتخاب میشه که قراره ازدواج کنن.اینم از خارجیهای سیب زمینی

بابای من-من با بابام خیلی شوخی دارم همش تو سر و کله ی همدیگه میزنیم کشتی میگیریم دنبال هم میکنیم رو هم آب میریزیم و اینا!! بعد موقع کشتی و اینجور دعواها همیشه من کم میارم چوم زورم کمه یعنی اصلا زور ندارم! جدیداً نقطه ضعفشو کشف کردم ،اینه که بزنم تو شکمش ولو میشه! حالا جرات نمیکنه نزدیکم شه چون میدونه یه مشت میاد تو شکمش! ************************* بابام بهم گفته :دخترم هر وقت پولت تموم شد برو از تو جیبم هر چقد میخوای بردار،چه بابای خوبـــــــی جان قربونش برم که همیشه زرنگی میکنه و پولاشو هر جایی جز جیبش میذازه! وقتی میرم که پول بردارم میبینم جز هوا چیزی تو جیبش نیست ای کــــــــــــلک!

خوش خواب- خونه دوستم بودم ،قبلا گفته بود که مامانش خیلی خوش خوابه ،من و دوستم  و مامانش نشسته بودیم ، من داشتم با مامانش حرف میزدم ازش یه سوال پرسیدم ،دیدم جوابمو نمیده نگاش کردم دیدم همینطور که به مبل تکیه داده خوابش برده! گفتم: یعنی دیگه تا ایــــــــــن حد؟؟ دوستم گفت: آره تا همین حد!!

نماز خوندن ِ من- میدونم خیلی بنده ی پر رو اییم که دارم اینارو میگم خدایا خودت ببخش.وقتی نماز میخونم از همون ب ِ بسم الله فکرم میپره یه جا دیگه ،به همه چی فکر میکنم ،به کارای عقب موندم  کارایی که از صبح کردمو کارایی که قراره فردا و پس فردا انجام بدم،کلا برنامه ریزیامو سر نماز انجام میدم! خاک تو سرم ،هرکار میکنم تمرکز کنم که فقط به نماز و معنی کلمه ها فکر کنم نمیشه.یا مثلا سر نمازم خواهرم کارم داره میگه:  اجازه هست مانتو تو بپوشم؟ اگه آره صداتو بلند کن اگه نه که هیچی،من اون قسمت نمازو با صدای بلند میخونم: ربــــــــنا اتــــــــنــــا فــــی دنــــــیا... میفهمه جوابم ok  ِ  .......یا بعضی وقتا زنگ خونه رو میزنن خواهرم  هندزفری تو گوششه نمیشنوه مجبورم سر نماز بال بال بزنم که خانوم بفهمه بره درو وا کنه! یه بارم  غذا رو گاز بود داشت می سوخت با اشاره دست بهش فهموندم برو گازو کم کن!  یه بارم رکعت چهارم بودم قسمت تشهد ،که خواهرم از تو حال صدام زد : بدو بدو بیا اینو ببین بدو دیـــــــــگه ، من وسط تشهد خوندن گفتم: اومــــــــــدم!!!!!! یه دفه به خودم اومدم که خاک تو سرم وسط نماز چی گفتم؟؟؟؟؟

تلفظ اشتباه- آیناز دختر همسایمونو یادتونه؟ اومده بود خونمون میگفت: تیتار میکنین؟ گفتم: چی؟  گفت: میگم تیتار میکنین؟ فهمیدم منظورش اینه که چیکار میکنین!!! یه بار اومده بود میگفت: مَمَک دارین؟ فهمیدم نمک می خواد! ******* یه بار داشتیم فیلم یوسف پیامبرو میدیدیم ،مامانم گفت: چقد ازین آمنهتـــف (Amenhotef)خوشم میاد،گفتیم: مامان آمنهتــــپ ، نه آمنهتــف !! *********بچه که بودم به ته دیگ میگفتم: کدیک(kadik)،هرچی مامانم میگفت: دخترم بگو ته دیگ،میگفتم: نه، همون کدیک!! ********** مامان بزرگمم تفلک تلفظ بعضی کلمه ها واسش سخته به انسولین میگه اَنکولین، به پارکینگ میگه پارتینگ، به تی شرت میگه شی شرت، به موبایل میگه موبول!!!!  پیره بنده خدا

اگه میگی دوسم داری واقعا رژیم داری پاشو پاشو برقص واسم،یکم آب شه اون شکم- نه اشتباه نکنین من قصد توهین ندارم ! این حرف من نیست بلکه این بیت اول ترانه "خانوم ببخشید " گروه    TM هست.این آهنگو گذاشته بودم تو کامپیوتر،بابام از کنار اتاقم رد شد گفت: ترانه های 30 سال پیشو نگاه کن.. ترانه های حالا رو نگاه کن ....(سرشو تکون داد و گفت: نُچ نُچ نُچ) خوانندش صدا که  نداره، ترانش محتوا که نداره ....بیا آهنگای قدیمارو نگاه کن هایده، اِبی یا داریوش یه گوشه وایسادن میخونن آدم از صداشون لذت میبره ،خواننده های الان یا رو ماشینن یا سر شاخه درختن! یا بدو بدو دنبال هم میکنن! .............

خدایی راست نمیگه؟

 اسم مستعار- ما تو دانشگاه واسه بچه ها اسم گذاشتیم،یه پسره هست خیلی لاغره بهش میگن مداد! یکی همیشه یه لباس سبز تنشه بهش میگن چمن،یکی اسمش میلاده اسمشو گذاشتن میله ! یکی از پسرا قد و هیکلش کوچیکه بهش میگن مورچه ، یکی فامیلش سامیه همیشه با دوس دخترش اینور اونور میره سام و نرگس صداشون میکنن! یکی از پسرا هم دماغش بلنده اسمشو گذاشتن پینیکیو! 2تا از دخترا رو هم فنچ گذاشتن. فامیل استادمون تقی پوره، تقی صداش میکنن،اونیکی استاد فامیلش نخودچیان ِ ،نخود صداش میکنن،یکی از استادا هم خیلی تنبله کلاسارو 2در میکنه برگه ها رو دیر تصحیح میکنه گشاد صداش میکنن! یه استاد خانوم هم فامیلش روانی فرده که روانی صدا میشه! به جاسبی (رئیس دانشگاه آزاد ) هم که میگن : جا چسبی!!

خب اینم آپ همش میگفتین: پرنیان جون آپ کن پرنیان جون آپ کن (کِی گفتین؟؟!!!)

راستی امتحانام شروع شده 20 واحد اختصاصی دارم پوستم کندس.میدونین که سال سوم کامپیترم؟ آفرین.من واسه شما دعا میکنم شما واسه من که همه امتحانارو خوب بدیم.

مخلص همه دوستای با مرام  .تا دیدار بعدی خدا نگهدار

 




نوشته شده در تاريخ 88/03/11 توسط پرنیان

 سلام عزیزانم حال شما چطوره؟ منم......اِی بدک نیستم،خدا رو شاکرم.2هفته ایه که آپ نکردم 2 دلیل داره : یکیش فشاره درس و امتحانات دانشگاهه دومیش شوکیه که از طرف یه دوست بی معرفت بهم وارد شد،همون ریحانه خانومی که به افتحارش آپ کرده بودم ،چند وقت پیشا از طریق وبلاگ آشنا شدیم  ارتباط تلفنی هم داشتیم و از همون تماس اول بهم میگفت :دوست دارم بدون تو میمیرم اگه یه روز ولم کنی داغون میشم تو تنها دلخوشیمی عشق من !!! روزی 10 بار میزنگید  خیلی برام عجیب بود باورش سخت بود که یه دختر.. ازین راه دور ...حتی منو ندیده....ولی از بس گفت  باورم شد بهش وابسته شدم حتی روش حساس شده بودم. یه روز صبح اس ام اس داد :دیگه بهم زنگ نزن ، خواهش می کنم دیگه فراموشم کن.وقتیم ازش پرسیدم :چرا؟ جواب داد: بیخیال !! تا 3،4 روز تو شوک بودم ،باورش سخت بود که همه اون حرفاش پوچ بود چرت تو خالی....آخه چه دلیلی داره؟؟ اللهو اَعلم ،به قول خودش بیخیال..به خدا واگذارت کردم! این جوریشو ندیده بودیم که حالا دیدیم.اینم یه اتفاق جالب! خب بچه ها جون عسیسانم اینو تعریف کردم تا درس عبرت بگیرین و به هرکسو ناکسی اعتماد نکنین خصوصاً تو نت که مثه من احساستتون اسباب بازی نشه.اَجبم میشه حقمه، مامانم گفته بود تو نت نرم...با کسی تو نت دوست نشم..گربه رو پیش نکنم...دست تو دماغم نکنم!!! لب حوض... جو منو گرفت تا بیشتر سوتی ندادم برم  دیگه ..راستی قالبم واسم تکراری شده باید دنبال یه خوشگلش بگردم،الان که وقت ندارم حالا باشه بعداً ! در ضمن از تمامی نازنیان گرامی محترم عزیز به خاطر سر نزدن به وبلاگهاشون پوزش اســـــــاســــی میطلبم البته میومدما فقط ردی از خودم به جا نمیذاشتم ما اینیم دیگه!اینکه اسمش آپ نبود پس۲-۳ روز دیگه میام با زندگیه جالبم!کاری ندارین ؟ قربون شما فداتون خـــــــــــــــدافــــــــــــــــــظ




نوشته شده در تاريخ 88/02/21 توسط پرنیان
   درباره وبلاگ

   آرشيو مطالب

   آخرين مطالب

   دوستان نازنینم