تبليغاتX
زندگی جالب من

زندگی جالب من

شرمنده

منو ببخشيد بچه ها امتحانام شروع شده واسه همين آپ نميكنم،ايشاالله تابستون جبران ميشه

+ نوشته شده در  89/03/26ساعت 16:45  توسط مریم جون  | 

آپ سال نو

سلام برو بچ بامرام

سال تحویل- امسال لحظات قبل سال تحویل جالب بود هر کی بود بدو میکرد یکی کت شلوار می پوشید یکی موهاشو مرتب و شونه  میکرد و منم که 40 ثانیه مونده به تحویل سال داشتم دنبال شلوارم میگشتم! بابام میگفت: بیا 40 ثانیه مونده .من: کو شلوارم؟............ هــــــــا پیدا شد! .نشستیم مثه هر سال منتظر صدای بــــــــــــــــــوم که عید بشه....عید شد و از بابا عیدی گرفتیم و روبوسی و اینا.بعد رفتیم سبزی پلو با ماهی بخوریم مشغول نوش جان کردن بودیم که یهو دیدیم دود توخونه راه افتاده.. جا شمعی آتیش گرفته( جنسش پلاستیکی بود!) بابا: بدو پارچه بیار الان مبلا سیاه میشن ،مامانم: ووووای میکشمت برای چی شمعو خاموش نکردی ،من: یادم رفت!  10 دقیقه بعد از اتفای حریق و  بیرون کردن دودا از خونه رفتیم ادامه سبزی پلو رو بخوریم که یکمی یخ زده بود! 5 دقیقه بعد مستاجرمون زنگید گفت ما الان می خوام بیایم عید دیدنی،ما: چقد زود! (البته تو  دلمون گفتیم) حالا بدو شیرنی شکلات آجیل میوه آماده کن.تشریف اوردن بچهشون کلی که اذیت کرد چند بارم می خواست شیشه میزو در قندونو بشکنه هی میدادنش به من که برو سرشو گرم کن! آخرشم رو مانتو خواهرم جیش کرد!

ماهی شیطون بلا!-واسه عید رفتیم با آبجیم 2تا ماهی بخریم، فقط نیم ساعت که مشغول انتخاب کردن بودیم آخرشم نزدیک بود دعوامون بشه! آخه اون ماهی های هیکلی انتخاب میکرد ولی من ظریفو باربی دوست دارم! یکی انتخاب کردیم فروشنده اومد با تورش ماهیو بندازه تو پلاستیک که ماهیه افتاد رو زمین تفلی،من گفتم: نمی خوام دیگه این ضربه مغزی شده! یکی دیگه انتخاب میکنم! آخرش یک ماهی قرمز و یک قهوه ای خریدیم با سمنو و سنجد،اومدیم خونه انداختیم تو تنگ.بعد از ناهار تو تنگو نگاه کردم دیدم یکیه،گفتم: مامان اون یکی کــــــــــــــــــــو؟ این ور اون ورو نیگا کردم دیدم افتاده تو سینک ظرف شویی ،سریع انداختمش تو آب. آخه میدونی ماهیمون جوگیر شده بود فکر کرده اینجا دریاست و احساس دلفین بودن بهش دست داده گفته بذار یه پرشی بزنیم ببینیم چی میشه! پرش زده افتاده تو سینک!بچه پر رو

دلستر با طعم زهرمار- با مامان بابام رفتیم فروشگاه که واسه عید مواد غذایی بگیریم من رفتم قسمت نوشابه و آبمیوه ها، یه نوشابه انرژی زا با یک دلستر ورداشتم اصلانم نگاه نکردم چه طعمیه.اومدیم خونه، نوشابه رو باز کردم  یه استکان به آبجیم دادم خودم با اشتها سر کشیدم.. این شکلی شدم! اینقد تلخ بود یه لحظه هنگ کردم، آبجیم گفت اَه ه ه ه ه ه ه ه ه این چیه گرفتی با طعم چیه؟ گفتم: ها فک کنم با طعم زهر مار! اسمش Bavaria بود، رفتم دلسترو امتحان کنم ببینم اونم هویجوریه یا نه،دیدم بــــــــــــــله مزه ش مثه این شربتای سرماخوردگی میمونه که دکترا میدن،همونا! آبجیم گفت سعی کن  ازین به بعد دلستر نخری! من:چشم!

 

سوتی-یه شب داییم اینا خونمو بودن پسر داییم هنوز نیومده بود،آیفون زنگ زد،برداشتم گفتم: بله؟ گفت: السلامُ علیکم. فک کردم  پسر داییمه داره شوخی میکنه گفتم: وَ علیکمُ السلام ! اون گفت: خوب هستید؟ پدرتون تشریف دارن؟ من آقای حسینی همسایه هستم! ..................................یه بار تلفن  و آیفن همزمان زنگ زدن،بدو بدو تلفنو جواب دادم گفتم: کیه؟! رفتم آیفون ورداشتم گفتم: الو؟!..............دوران مدرسه که بودم دبیر،منو چند نفر دیگرو برد پای تخته ازمون درس پرسید من خوب جواب دادم،بهم گفت: شما بفرمایید . نفهمیدم با منه،پرسیدم : من بفرمایم؟!!!...........یه بار با یکی از آشناهامون داشتم حرف می زدم از آخر که می خواست خدافظی کنه گفت: خب کاری با من ندارین؟ گفتم: نه امری نیست!!! (به جای عرضی نیست)...................یه بار با 2تا از دوستام می خواستیم بریم کافی شاپ،دوستم داشت با گوشیش می حرفید، قبل اینکه وارد کافی شاپ شیم صحبتش تموم شد قطع کرد ،تا وارد شد می خواست دوستمو صدا کنه جای اینکه بگه الـــهــــــام بلند گفت:الـــــــــــــو!!.......یه بار سر کلاس تو دانشگاه استاد ازم پرسید تا کجا درس دادم؟ از دهنم در رفت: نیدونم!..................یه بار رفتم مغازه کیم بخرم، مغازه دار گفت :معمولی یا دو قلو؟ زبونم گیر کرد گفتم: دی قلو!.................ترم اول دانشگاه استادارو نمی شناختم می خواستم برم سر کلاس،تو برگه ی انتخاب واحدم نوشته بود :برنامه سازی کامپیوتر -استاد گل محمد حاجیبگلو! ،از یه نفر پرسیدم: نمیدونی کلاس گل مَمَد کجاس؟ گفت:نه. یه آقای جوون داشت از کنارم رد میشد شنید، گفت : کلاس 206.رفتم سر کلاس دیدم : استاد بوده!

برفک چیست؟ -تو روزنامه خوندم یه کافی شاپ بوده که به جای یخ تو آبمیوه هاش ازین یخهایی که به دیواره های یخچال میچسبه مینداخته (که بهش میگن برفک) فک کــــــــــــــــــــن! بهداشت درشو تخته کرده.  یه چیز دیگم هست بهش میگن برفک که من سالی که پیش دانشگاهی بودم حاضر بودم حتی اونارو ببینم ولی درس نخونم!  آفرین درست حدس زدی برفکِ تلویزیون!

باجي!- دختر خالم كوچيك كه بود به زنداييم ميگفت:باجي! هرچي زنداييم باهاش تمرين ميكرد آخرش اين ميشد:

زندايي: بگو زن

دختر خالم:زن

 زندايي :بگو دايي

دختر خالم :دايي

زندايي:حالا بگو زندايي

دختر خالم: باجي!

 

لئوناردو ديكاپريو- يادتونه 10،11 سال پيش فيلم تايتانيك خيلي گل كرده بودو همه تو خونشون داشتن؟ اون موقع من راهنمايي بودم اينقدبچه هاي كلاس درباره فيلم مي حرفيدن دوس داشتم ببينم،خلاصه يه بار ديدم،اينقد رفته بودم تو نخ جك و رز كه شب خواب ديدم  جك دستشو انداخته گردن من،داريم با هم تو يه چمنزار سبز و خرم راه ميريم! گل ميگيمو گل ميشنوفيم! ولي خداييش خوابم مثبت بود صحنه محنه نداشت!چقد اون لحظه به خودم افتخار ميكردم كه لئورناردو داره با من راه ميره!  

شاهكارهاي من- يه بار كامپيوترم خراب شده بود اومدم پشتشو باز كردم كلي توشو معاينه كردم از آخر كه پيچاشو بستم 3،4 تا اضافه اوردم!...........يه بار رفتم تو يه سايت چند تا ترفند واسه بالا بردن سرعت اينترنت ياد گرفتم وقتي رو سيستم اجراش كردم،ديگه نه سايت باز ميكرد نه آيدي!................چن و قت پيش شارژر گوشي خواهرم سوخته بود گوشيش bluetooth هس،سوكت سر شارژر سوخته بود آداپتورش سالم بود ،يه شارژر سوني اريكسونم داشتيم كه آداپتورش سوخته بود ،اومدم سوكت سوني اريكسونو كندم وصل كردم به آداپتور bluetooth! كه از آخر يه شارژر واسه خواهرم درست كنم! آقا من زدم به گوشي بعد زدم به  پريز،يه دفه گفت بــــــوم تركيد! يه دوديم بلند شد!.........................يه بار داشتم پريز تلفن تو اتاقمو درس ميكردم سيمشو لخت كرده بودم تو دستم فشار دادم يهو برق منو  گرفت! (وقتي تلفن زنگ بزنه سيم تو دستت باشه برق ميگيرتت! امتحان كنين!).........................يه روز اومدم كامپيوترو بهد از مدتها كه خاموش بود روشن كنم تا دكمشو زدم صدايي ازش نيومد فقط يه بوي سوختگي شديدي اومد،پاورش سوخت!..................يه شب شام سوسيس و سيب زميني درس كردم توش رب هم زدم انقد سوسيارو دير از رو گاز برداشتم كه سياه شدن،مامانم گفت:  سوزوندي؟ گفتم : نه مامان مشكل از ربشه، ربش سياهش كرده از بس موندس هي ميگم رب بخر چرا نمي خري؟!...........يه بار اومدم چاي دم كنم،قوريه پيركسه تهش پلاستيكيه ،از بس گازو زياد كردم وقتي اومدم چاي بريزم مي خواستم قوريو وردارم ديدم چسبيده به كتري كنده نميشه! پلاستيكش ذوب شده بود!..............يه روز صبونه واسه خواهرم نيمرو درست كردم هواسم نبود ماهيتابرو گذاشتم رو فرشي كه تازه گرفته بوديم ! بعد مي خواستم وردارم به فرش جوري چسبيده بود كه به زور كندمش! جاشم اندازه يه دايره موند!.........يه روز داشتم لباس اتو ميكردم هواسم پرت شد اتورو گذاشتم رو موكت! وقتي بوش دراومد فهميدم!......اين داستان ادامه دارد..

آموزش رانندگي-وقتي ميرفتم كلاساي آموزش رانندگي سوتياي جالبي ميدادم مثلا اينكه عادت نداشتم ترمز بگيرم !همه ترمزارو آقاي مربي ميگرفت! وقتي ماشين ميومد جلوم ميگفت: الان نديديش؟ من:چرا! اون:پس چرا ترمز نگرفتي؟ من:   ..........در طول 10 جلسه اصلا بوق نزدم نمدونم چرا! بعد يه بار يه آشنايي از كنارمون رد شد مربي گفت: يه بوق بزن منم دستمو چنان گذاشتم رو بوق كه يارو نزديك بود سكته كنه! مربيم گفت: خب بســــــــه چه خبرته ديگه؟ ..................يادمه همش بهم تذكر ميداد موظب اين چاله چوله باش توش نندازي ماشين داغون ميشه،منم  چن بار ماشينو انداختم تو چاله به عمق نيم متر كه پدر ماشينش درومد!..................جلسه هاي اول همش از رانندگيم تعريف ميكرد و ميگفت بين خانوما تو بهترين كار آموزي و اينا...يهو چشم خوردم،ازون به بعد يا خاموش ميكردم يا يادم ميرفت راهنما بزنم!....يه بار آهنگ گذاشت اينقد شاد بود كه داشت پشت فرمون رقصم ميگرفت!................اما الان رانندگيم خوبه

ممنون از دوستاي گلم كه اين آپو خوندن.تا بعد خدافظ ،به قول بچه همسايمون خداصِص!

+ نوشته شده در  89/01/19ساعت 18:55  توسط مریم جون  | 

خدافظ سال 88

آخرین سلام سال ۸۸!!

دوستای گلم عید شما مبـــــــــــارک

سال ۸۹ رو سالی پر از خوشحالی و سلامتی واستون آرزو میکنم ان شاءالله هرکی هر آروزیی حاجتی

داره بهش برسه.بیاین سر سفره واسه همدیگه دعا کنیم.

خدایا به امید تو

تا سال دیگه بـــــــــــــای!

+ نوشته شده در  88/12/29ساعت 15:51  توسط مریم جون  | 

با دست پر برگشتم..

قبل از هر چیزی عیدتون پیشاپیش مبارک

سلام عزیزای من اگه بدونین دلم چقد تنگه واستون؟ شده اندازه ی سوراخ جوراب مورچه! آخ که چند وقت نبودم معلوم نیست چه اتفاقایی اینجا افتاده و چند نفر هنوز به نوشتن ادامه میدنو کیا اینجارو ترک کردن.من میامو به تک تکتون سر میزنم حالتونو می پرسم .راستی می خواستم یه چیزی بهتون بگم من اسم پرنیانو هویجوری به عنوان اسم مستعار انتخاب کردم ولی حالا چون حس صمیمیت بیشتری باهاتون میکنم اسم واقعیمو می خوام بگم..اسم قشنگم مریمه،پس میتونین بعد ازین منو مریم جون صدا کنین!  راستی کنکور ارشد سخت بود!

   کیک 10000 تومنی-واسه کنکور ارشد که رفته بودم 1ساعت بعد از اینکه دفترچه هارو دادن نصفه بچه ها پا شدن  چون دیدن هرچی فکر میکنن به نتیجه ای نمی رسن! تقلبم که نمیشه کرد! از آخرش که منم پاشدمو اومدم بیرون از هرکی پرسیدم سوالا چطور بود ؟ همه میگفتن: ما که نخونده بودیم اومده بودیم   کیکشو بخوریم!!! نمیدونم حکمت این کیک چیه که حاضرن واسش 10تومن بدن ولی بیانو بخورنش! من که 2 تا کیکارو ( کنکور تو 2 روز برگزار شد پس 2تا کیک گرفتم!) نخوردم تو کیفم انداختم بعد 2 روز یادم اومد بخورمشون دیدم پودر شدن!

موز توی شکلات- دیشب رفته بودیم نمایشگاه ازونا که همه چی میارن واسه عید..ازجلو یه غرفش رد میشدیم که انواع شکلات می فروخت..مُرده شکلات سنگی دستش بود(میدونین کدوما ؟)اومد جلو با هیجان گفت:خانوم ازین شکلات امتحان کن  توش موزه! گیر داده بود بخور باور کن توش موزه! منم واسه اینکه دلش نشکنه یکی خوردم ولی توش موز نبود!!  از راه برگشت که دوباره دیدیمشون ،به بابام گیر داده بود آقا ازین شکلاتا بخرین توش موزه! ...........چیـــــــــــش انگار موز نخورده ایم..

سیم لخت کن- سر کلاس آزمایشگاه مدار منطقی بودیم که توش با سیم سرو کار داریم ،باید با یه چیزی شبیه انبردست سیمارو لخت میکردیم اما نمی تونستیم! دوستم دندوناش مثه چاقو تیزه، سیمارو دادیم به اون میگفتیم: فاطمه لخت کن! اونم با دندوناش لخت میکرد از اون موقع به بعد سیم لخت کن صداش میکنیم!

نرم کننده یا اسکاج کننده؟- مامانم شامپو صحت خریده بود،روشو خوندم نوشته بود با خاصیت نرم کنندگی باعث لطافت موهای شما میشود ..رفتم حموم موهامو شستم ،اومدم خشکشون کردم ،رفتم جلو آینه ،دیدم موهام شبیه یه گوله کاموای گره خورده شده! بهتر بگم شبیه اسکاج ظرف شویی!! با شونه افتادم به جونشون یه ساعت طول کشید گره هاشو باز کنم......تبلیغ جدید: شامپو  صحت با خاصیت اسکاج کنندگی باعث گره خوردن موهای شما میشود و فاتحه موهای شما را می خواند پس بیایید با طبیعت آشتی کنیم!!

ایرانسل سیریش- هرکی ایرانسل داره میدونه sms هاش وقت و بی وقت میاد ،خودشو نخود هر آش کرده.. فال ،جک،اخبار.. هرچی فکرشو کنی واست میفرسته،این بماند..من چند روز پیش حذف و اضافه داشتم رفتم بانک شهریه بریزم دیدم 600 نفر تو صفن، رفتم حسابداری اونجام بد جور شلـــــوغ ،فقط میدویدم  تند تند که به کارام برسم و حذف اضافه تموم نشه ، تو این هاگیر واگیرم ایرنسل وقت خوش کرده بود هی sms میداد :ماسک هاس زیبایی صورت، چگونه زیبا بمانیم، پوست و مو ،رازهای جوان ماندن! نزدیک بود گوشیو بکوبم به دیوار!....... دیشب خواب بودم ساعت3  sms  زده : اگر از فلان تاریخ تا فلان تاریخ 40000تومن شارژ کنی مصرف هم بکنی 100 تومن جایزه بهت میدیم! زحمت میکشی.

رقص عربی یا داشـــی؟؟- تو عروسی دختر خالم تو باغ آهنگ عربی گذاشته بودن یه پسر سوسوله پاشد خیلی قشنگ عربی رقصید جوری که من که دخترم تو کف رقصش موندم. حالا وسط رقص پسره ،شوهر خالم پرید وسط شروع کرد به داشـــــــــی رقصیدن! بیخیالم نمیشدچنان گردنو می چرخوند و کمرو قــــر میداد که نگو! آاااااااا بیا بچرخونـــــــــش کمرووو  صحنه ی جالبی بود!

رنگ با طعم چای- صبح بعد از کلاس رفتیم با 4 تا از دوستام کافی شاپ دانشگاه، هوس کردم چای بخورم،اونا هم چیپس و این جور چیزا خریدن.رفتم یه چای نبتون گرفتم با 5 لیوان آب جوش،چایو انداختم یکی یکی تو لیوانا ،تو جیک ثانیه چنان رنگی پس میداد که انگار جوهر قرمز ریختی توش، هیچ مزه ای هم نداشت انگار آب جوش قرمز میخوردیم ! بعد از 5 لیوان هنوزم کلی رنگ داشت ،اسمشو بذارن رنگ نبتون سنگینتر نیستن؟

اشتباهی-  یه بار شام ساندویچ گرفتیم،چون سایزش بزرگ بود من و آبجیم نتونستیم همشو بخوریم ، گذاشتم واسه صبحانه فرداش! بعد واسه اینکه اشتباه نشن کلی علامت گذاشتیم ،من گذاشتم طبقه دوم یخچال اون تو درش گذاشت، من سرشو گره زدم و گفتم یادت باشه مال من بزرگتره پلاستیکش آبیه مال تو صورتیه و ....فردا صبحش آبجیم رفت ساندویچو بخوره گفتم اشتباهی ورنداری ،گفت: نه بابا دیگه کشتی منو...بعد یه ساعت که چای خوردم ،ساندویچو  ورداشتم مشغول خوردن شدم کلیم کیف میکردم که چه خوشمزه ست و به به! آخراش که رسیدم چشمم افتاد به پلاستیکش ،دیدم  صورتیه مال آبجیم بود!!

ضریب هوشی پایین-  همون طور که میدونین موسی کو تقی (یا کریم) پرنده ایست خاکستری رنک با IQ  ایی در حد نخود که همیشه در نقاط بسیار خطرناک خونه میسازه،مثل لبه ی دیوار، رو سیم برق، سر شاخه درخت ! یه دونه از اینا چند وقتیه میاد رو پشت بوم ما،بابام با جعبه ی  روغن واسش خونه ساخته توش پنبه گذاشته که نرم باشه،زده به دیوار که آقا تشریف ببرن توش بشینن .خلاصـــــــه تو زمستون که 10 سانت برف اومده بود حاج آقای یا کریم خنگ آبادی(این فامیلشه) رفت نشست رو 10سانت برف رو لبه ی دیوار، هرچی کیش کیش کردم  بفهمه بره تو خونه ش،نفهمید!

 مامی جون- تو ماشین که میشنیم میریم بیرون، اصلا نمی تونیم سر آهنگ توافق کنیم همیشه دعوامون میشه! چون من آهنگای دوپس دوپسی دوست دارم آبجیم یانی دوست داره بابام میخواد رادیو گوش بده!در نتیجه من با گوشیم آهنگ میگوشم آبجیم با گوشیش، بابام رادیو روشن میکنه ! مامانم این وسط میمونه چیکار کنه! تفلی

پاپا جون-بابام دیشب رفته واسه عیدش کفش خریده اومده خونه،به ما نشون میده میگه: کفشام خوشگله بچه ها؟ ما هم گفتیم آره مبارک باشه.بعد از نیم ساعت رفتم دیدم  کفشارو پاش کرده داره مثه بچه کوچیکا ازین ور خونه به اون ور راه میره به پاهاش نیگا میکنه! میخواستم بگم خیلی ذوق کردی؟ بیخیال شدم گفتم نزنم تو ذوقش گناه داره !

 

قبض تلفن- اصولا قبض تلفن ما همیشه بالای 40 میاد.همش مامانم اینا میگفتن از بس شما میشینین پای تلفن داستان تعریف میکنین چرت و پرت میگین ما بایدپول حرفای شمارو بدیم،چه خبرتونه و کلی غرغر.من وآبجیمم میگفتیم کی گفته تقصیر ماس؟ شما به موبایل و تهران واینور اونور میزنگین بعد میندازین گردن ما.خلاصه یه دفه ما دو تا تصمیم گرفتیم اصلا یه دونه زنگ هم از خونه نزنیم و فقط از موبایل بزنگیم که ببنیم حق با کیه؟ 2ماه گذشت و قبض تلفن اومد.بگو چند شده بود؟ 1500 تومن!!!!!!! کف کردیم! بابام وقتی قبضو دید خوشحال و خندان دوان دوان اومد تو اتاقم گفت: مریم مریم میدونی قیض تلفن چقد اومده؟ 1500 تومن،اَ اَ اَ اَ اَ اَ باورم نمیشه درست میبینم؟ تفلک اونقد ذوق زده بود.بعد از یه ساعت مامانم قبضو دید ،دیدم صدام میکنه: مریـــــــــــــــــم بیـــــــــــــــــــــــــا بیا دیگه میگم بیا اومـــــــــدی؟ منم بدو رفتم میگم چیه؟ میگه: میگه خبر داری قیض تلفن چند اومده؟!!

رک و راست- یه مغازه کیف فروشی تو یه پاساژ 3سال هست که باز شده که قیمتای کیفاش اندازه خون باباشه! از سال اول یه سری کیف اورده که رو دستش باد کرده هروقت رفتم جلو ویترینش همونارو گذاشته بود.یه بار می خواستم کیف بخرم رفتم تو، پرسیدم آقا اون کیف چنده؟ گفت: 45000 تومن خانوم زورم گرفت گفتم: بله ؟ چه خبره آقا؟ مگه جنسش چیه؟ شما چرا اینقد قیمتاتون بالاس؟ مدلو کیفیت کیفاتونم مثه بقیه جاهاس ولی قیمتاتون 2 برابره، تازه همه مدلاتون از سال اول که اومدین تو مغازتون هست همش تکراریه!!!! یارو شاخ دراورده بود از حاضر جوابیم! فِک کنم زیادی رِِِِِِِکم!

تلفظ غلط-    آبجیم بچه که بود به بیسکویت میگفت: بیسویکیت bisvikit))  بچه خواهر دوستم به سیب زمینی میگه: سیب زنیمی sib zanimi))    منو خانه منم صدا میکنه  khane manam)) منظورش خاله مریمه! پسر دختر خالم 4 سالس  به بزرگ میگه: بگزbogoz) ) یه بار خونه ما بود میوه اوردم گفت: بذار برم میوه خورم بگز بشم ، 2تا پرتغال واسش گذاشتم بعد گفت: نه زیاده شِمَکَم درد میگیله باید برم دُتکُر! (یعنی شکمم درد میگیره باید برم دکتر!)  علاقه زیادی داره بشینه پای کامپیوتر براش paint رو باز کنم بشینه نقاشی کنه همیشه میگه مَیَم(mayam، یعنی مریم)   اونو بیار تا نقاشی بنویسم! جدیداً نقاشیو مینویسن! فحشم بلده یه بار مهمون داشتن یکیشون اومد بوسش کنه اون عصبانی شد گفت: آشلاغه کِپاثت! (یعنی آشغالِ کثافت!) ولی مهمونشون نفهمید چی میگه! ...بچه دختر خالم 5 سالشه داشت شکلات می خورد با خودش میخوند : آخ دهنم آب افتاد دلم به تاپ تاتاپ تاپ! مامانش گفت منظورش اینه:دلم به تاپ تاپ افتاد!

فرمول عجیب-ایرانسل بهم پیامک داده ماسک های زیبایی صورت،منم کدشو فرستادم ببینم چیه، اونم فرمول یه ماسکو فرستاده که فکر نکنم موادش رو کره زمین وجود داشته باشه:

عصاره گل پیچک و بابونه +محلول مارچوبه و بلوط پودر شده+چوب درخت گردو +برگ گل 4 پر.  خب زرنگ من اینارو از کجا بیارم !

بفرمایید سنگ- شکلات سنگی گرفته بودم داشتم می خوردم که زنداییم اومد،بردم جلوش تارف کردم زندایی بفرمایید سنگ؟ مامانم چپ نگام کرد زنداییمم که تو عمرش ازینا نخورده بود چشماش گرد شده بود فک کرد دارم مسخره میکنم،اخم کرد گفت: نه نمی خورم ازینا خوشم نمیاد. یکی به زور دادم بهش ،خورد گفت: اِ خوشمزس!

گردباد-کامپیوترمون خیلی خاک گرفته بود پشتشو باز کردم دیدم رنگ همه چی از سیاه به کرم تغییر کرده ازبس پرخاکه.دادم به بابام برد هوادهیش کرد.وقتی اومد گفت نمیدونی وقتی یارو پمپ بادو گرفت روش گرد باد درست شده بود ....!

شیری-هر هفته یه نفر هست که واسمون7 کیلو  شیر میاره ،اسمشو گذاشتیم شیری! اینقدم کنه س،میاد دستشو نیم ساعت میذاره رو زنگ،60 بار میزنه تا دیوونه بشیم درو وا کنیم(آخه بعضی وقتا شیر لازم نداریم)جدیداً مچمونو میگیره که نتونیم بپیچونیمش ،تلفنمونو گیر اُورده قبل اینکه آیفونو بزنه به خونه میزنگه میگه: سلام خونه این؟ شیر اُوردم!........پارسال واسه عید در حیاطمونو رنگ زده بودیم خوشگل شده بود ،بعد از بیرون اومدیم دیدیم با کلیدش رو  در حکاکی کرده: آمدم نبودید،شیری!

 منتظرتونم.ارادتمند شما مریم

+ نوشته شده در  88/12/22ساعت 17:14  توسط مریم جون  | 

31 تیر

عكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- BAHAR-20.COM ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسیعكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- BAHAR-20.COM ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسیعكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- BAHAR-20.COM ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسیعكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- BAHAR-20.COM ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی

تولد تولد تولدم مبارک بیا شمعارو فوت کن تا ۱۰۰ سال زنده باشی!

بهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.irبهاربيست                   www.bahar20.sub.ir

 

         

+ نوشته شده در  88/04/30ساعت 12:28  توسط مریم جون  | 

سلام عرض شد  بچه ها.خوبین خوشین در سلامتی کامل به سر میبرین؟ هو

پرنیان خانوم تقدیم میکند:

وقت کردم از خودم تعریف کنم!- امروز از دید یک بازدید کننده به وبلاگم نگاه کردمو سعی کردم خودمو جای شما بذارم.به این نتایج رسیدم: اول از همه اسم وبلاگ نظرمو جلب کرد گفتم ای ول حتما مطالبش جذابه! بعد قالب وبلاگ به چشمم ناز و گوگول مگولی اومد و سلیقه ی صاحب وبلاگو تحسین کردم! بعدش اومدم که مطالبو بخونم یه نگاه سطحی انداختم تیتراش جذاب بود و آدمو تحریک می کرد که برو بخونش! ولی حجم نوشته ها زیاد به نظر میرسید ،حوصلم نمی کشید بخونم واسه همین مطالب با حجم کمو خوندم .بعد هرچی می خوندم دیدم داره باحال تر میشه! بنابراین همه نوشته ها رو خوندم حتی اون طولانیا .حَض کردم هی به خودم میگفتم بابا تو دیگه هستی ؟! گفتم: احسنت بر نویسنده این وبلاگ ،باری کلاه ،براوو!!!

نتیجه اخلاقی:

1-من اعتماد نفس شدیداٌ بالایی دارم!!

2-برای راحتی خوانندگان بسیار محترم حجم نوشته ها به نصف کاهش پیدا میکنه.

3-خدایی وبلاگم خوکشله! چون که من خوش سلیقم، خوش صحبتم، خوش اخلاقم، مهربونم ،شادم ،روشن فکرم ،هنرمندم، کلا دختر خوبیم،گلم ماهَم،الهی قربون خودم برم من!! ( احتمالاً الان همتون به نتیجه شماره 1 ایمان پیدا کردین!)

خواهر دوست داشتنی من- از همه دنیا یه خواهر دارم که از خودم 7سال کوچیکتره دوسش دارم.بچه که بود من سوم ابتدایی،اون 1ساله ،اینقد خواستنی بود همه بچه های فامیل آویزونش بودن بوسش میکردن مخصوصا پسر عمه م، من دوس نداشتم اینقد بوسش کنن همش میگفتم ول کن بچه رو کشتیش بوسش نکن اَصابشو خرد کردی!! اون میگفت دلم می خواد دختر داییمه من میگفتم اول خواهرِ من بوده........خلاصه همیشه سرِ خواهرم با اینو اون درگیری داشتم!!.همه جا مثه مامانا مواظبش بودم میرفتیم تو پارک کلی نگران بودم نیفته از رو سرسره ،یکسره دنبالش بودم .یزرگتر که شد رفت مدرسه اینقد بوسش میکردم که همیشه ازم فراری بود!!  وقتی واسه درساش میومد ازم کمک می خواست میگفتم به شرطی بهت میگم که 3تا بوس بدی!!! همه کارارو با شرط بوس انجام میدادم . الانم که اول دبیرستان شده نگرانشم کسی اغفالش نکنه! اون با این سن کمش یه منجم آماتور شده و شبای زیادیو با کانون نجوم شهرمون میرن رصد آسمون تو کویر. ماهی یکبارم تو یکی از پارکای شهر رصد عمومی میذارن که مردم شهر بیانو از تو تلسکوپ ماه و سیاره هارو ببینن.

شبا که من می خوابم              

خوابام یادم نمیمونه- من شبا که می خوابم کلی خوابای جور وا جور میبینم ولی نمیدونم چرا هیچ کدومشون یادم نمیمونه ، از خواب پا میشم هیچی یادم نیس هر چی به مخم فشار میارم ....خیلیا اینجورین شما چطور؟ دوستم میگه بعضی شبا که از خواب میپرم(ساعت3.4) واسه اینکه خوابم یادم نره یه جملشو رو کاغذ یادداشت میکنم بعد می خوابم!!! چه حوصله ای داره...

خواب فوق عجیب-یه خواب تو بچگیم دیدم که هر دفه یادم میاد  نزدیکه بترکم از خنده!! اینه: خواب دیدم دزد اومده خونمون بابام خونه نیس بعد دزده من و مامانمو گرفت  به صورت برعکس یعنی از پاهامون با گیره لباس از بند رخت آویزنمون کرد  !!!!!!!!!(خب من چیکار کنم ؟دزده خنگ بود)

جیغ بزنم یا نزنم؟-از بچگیم که خواب ترسناک میدیدم نا خوداگاه جیغ میکشیدم بعد مامان بابام میومدن بالا سرم دلداریم میدادن! مامانم آب قند میورد نازمو میکشیدن و اینا.. خلاصه خوش میگذشت .یه بار خواب ترسناک دیدم از خواب پریدم دیدم همه جا ساکته ترسیده بودم ولی مونده بودم جیغ بزنم یا نه؟ اینور اونور و نیگا کردم ،هم دلم می خواس یکی بیاد آرومم کنه چون هنوز ترس تو وجودم بود،هم دلم نمیومد مامانم اینارو ازخواب خوش بیدار کنم...بعده 5 دقیقه فکر به اینکه جیغ بزنم یا نزنم آخرش خودم خودمو آروم کردمو گرفتم خوابیدم!...

میترسم 2باره بخوابم- چن وقت پیشا خواب فوق العاده وحشتناکی دیدم ،تو خواب اتفاقی افتاد که حس میکردم اون قد بدبخت شدم که می خوام خود کشی کنم ،همه وجودمو ترس و نا امیدی و بد بختی گرفته بود.یهو از خواب پریدم وقتی چشمم به فضای اتاقم افتاد و فهمیدم همش خواب بود انگار همه دنیارو بهم دادن،وای  بیدار شدنم مثه آب رو آتیش آرومم کرد،یه نفس راحت کشیدمو رفتم یه لیوان آب خوردم.بعدش میترسیدم دوباره بخوابم که ادامشو ببینم چون معمولا ادامه ی خوابامو میبینم!!

 

شانس اُوردم؟- خواهرم واسه ترم جدید کلاس زبانش میخواست جهاد دانشگاهی ثبت نام کنه ،ثبت نام صبح ساعت 7 بود خواهرم اون موقع مدرسه ست واسه همین به من گفت: فردا صبح سر ساعت 7 نه 1 دقیقه دیرتر برو اول پول بریز به حساب،بعد فیششو ببر ثبت نام کن.100 بار بهم تاکید کرد که دیر نریـــــــــــــــــــا،اگه 1 ثانیه دیر بری کلاسا پر میشه بیچاره میشم،تا صبح هی گفت: دیر نریا زود برو دیر نکنی حواست باشه ها اگه دیر بری پر میشه ...زود بریا دیر نری.....کچلم کرد.ساعتو 6 کوک کردم گوشیمم کوک کردم .اون شبو تا صب کابوس میدیدم!! خواب دیدم: (که از خواب پاشدم دیدم ساعت هشته ،رفتم جهاد ،دیدم ثبت نام تموم شده!!! تا صب این خوابو 40 بار دیدم ،تو خواب به خودم میگفتم خاک تو سر تنبلم کنن که دیر اومدم حالا جواب خواهرمو چی بدم؟؟؟؟؟) .......که یهو از خواب پا شدم اول ساعتو نیگا کردم..6:10. رفتم پولو تو بانک ریختم داشتم میرفتم واسه ثبت نام که تو راه یه پیرزنه که کمرش خم بود دفترچه بیمش دسته بود ازم پرسید:دختر جان نمیدونی کلینیک کجاس نمیدونم کجا باید برم؟روستایی بود جاییرو بلد نبود منم با اون همه تاکیدی که خواهرم کرده بود مونده بودم ببرمش یا نه،ولی برای رضای  خدا و چون پیرزن پیرمردا رو دوست دارم با  پیرزنه رفتم آزمایشگاه از مسئولش پرسیدم گفت : برو کلینیک تخصصی،بردمش کلینیک ،اونجا گفت: برو مطب دکتر ...اون باید نسخه بنویسه بعد دوباره بره آزمایش بده،بردمش مطب دکتر واسش وقت گرفتم می خواستم وایستم بعد از دکتر ببرمش آزمایش که منشی دکتر گفت: تو برو ،خودم میبرمش ،با پیرزنه خدافظی کردم گفت مادر جان خیر بیبنی الهی کلی دعام کرد. ساعت 8 شده بود با خودم گفتم خسته نباشم  ،نرم سنگین ترم الان کلاسا پره....ولی رفتم جهاد،تو اتاق ثبت نام دیدم هیشکی نیس جز 2-3تا خانوم ،گفتم بیا دیدی ثبت نام کردن تموم شد حالا آبجیم سرمو میکنه....که یـــیهو یه مرده اومد گفت: ببخشید ببخشید معذرت می خوام  ماشین تو راه خراب شد دیر رسیدم من پوزش می خوام که شما معطل شدین ،خب مدارک ثبت نامو بدین و نام استادی که می خواینو بگین تا ثبت نامو شروع کنم............کارو خدا رو ببین.**************************یه باره دیگم: با دانشگاه رفتم اردو رامسر که خیلی حال داد،بردنمون دریا، وقتی برگشتیم 90 تا دختر بودیم و 5 تا حموم تو خوابگاه.جلو هر حموم یه صفه 20 نفری وایساده بودن هی در میزدن: خانوم زود باش خانوم بدو سریع باش.......تا وقتی نوبت من شد که رفتم حمومو برگشتم ،رفتم سلف ناهار بخورم ،آشپزه گفت: خانوم دیر اومدی ناهار تموم شد فقط 4 تا ماست مونده. منم گشنـــــه حالم شدید گرفته شد برگشتم برم یه بیسکویتی چیپسی بخورم که خانومه مسئول اردومون منو دید گفت:ناهار نخوردی؟ بیا این 4 سیخ کباب اضافه ست ببر بخور! ازش گرفتم .میرفتم تو اتاقم که یه دختر ظرف برنجش دستش بود گفت: ببین من فقط کباباشو خوردم به خدا دست به برنجش نزدم ،ازش گرفتم ،برگشتم اون 4 تا ماستم و نوشابه گرفتم ! رفتم تو اتاقم دوستام گفتن: آقا قبول نیس چرا تو 4 سیخ کبابو 4 تا ماست داری؟

بی غیرتا-میگما این خارجیا خیلی بی غیرتنا اصلا فکر نمی کردم تا این حد بی رگ باشن. یه برنامه تو شبکه  GEM گذاشته بود .10-15 تا پسر از 24-25 سال تا 30 سال شرکت میکردن که اینا سر به دست اوردن یه دختر خوشگل با هم مسابقه میدادن.که از آخر برنده با این خانوم ازدواج میکنه! این مسابقه مراحل مختلفی داشت که مثبت ترین مرحلش این بود که هر کدوم ازین پسرا میرفتن با این خانوم خوشکل مسابقه گلف میدادن ! (این دیگه آخر پاستوریزه بود) یه مرحلش این بود که دختره با یکی از پسرا میرفتن تو یه اتاقک کوچیک  همو بوس میکردن،همینطور به ترتیب با همه...از آخر به هر کی بوسش باحالتر بود امتیاز بیشتری میداد! تو یه مرحله دیگه تو یه پارک آبی برگزار شد (مثل استخر موجهای آبی) دختره مایو 2 تیکه پوشیده بود پسرا مایو 1تیکه (شرت!) پوشیده بودن ، بعد دختره با هر کدوم از پسرا از بالای سرسره آبی سر می خورن میان پایین جیــــــغ میزنن ....میوفتادن تو یه استخر .. 2تایی میرن تو این قایق بادیا دراز میکشن نیم ساعتی میچرخن تو آب ...این مرحله با همه شرکت کننده ها تکرار میشه و هر کدوم که خانوم باهاشون لذت بیشتری برده امتیازش بیشتر میگیره!! یه مرحله دیگم این بود که به قید قرعه اسم یکی از پسرا در میومد که با دختره میرفتن تو یه چادر با شکوه تو دل کویر که توش مبل و تخت و شمع و .. اینا بود وخیلی رمانتیک و عاشقانه درست شده بوداین 2تا اونجا دل و قلوه میدادن و ....(خودتون میدونین) تازه همش پسره به دختره میگفت: عزیزم به دوربینا توجه نکن راحت باش فکر کن تنهاییم بوسم کن!! تو یه مرحله دیگم  یکی از پسرا که اسمش تو قرعه دراومد  با دختره سوار گلایدر( هواپیمای بدون موتور) میشن و تو هوا واسه خودشون حالی میبرن...خلاصه که از آخرش یکیشون انتخاب میشه که قراره ازدواج کنن.اینم از خارجیهای سیب زمینی

بابای من-من با بابام خیلی شوخی دارم همش تو سر و کله ی همدیگه میزنیم کشتی میگیریم دنبال هم میکنیم رو هم آب میریزیم و اینا!! بعد موقع کشتی و اینجور دعواها همیشه من کم میارم چوم زورم کمه یعنی اصلا زور ندارم! جدیداً نقطه ضعفشو کشف کردم ،اینه که بزنم تو شکمش ولو میشه! حالا جرات نمیکنه نزدیکم شه چون میدونه یه مشت میاد تو شکمش! ************************* بابام بهم گفته :دخترم هر وقت پولت تموم شد برو از تو جیبم هر چقد میخوای بردار،چه بابای خوبـــــــی جان قربونش برم که همیشه زرنگی میکنه و پولاشو هر جایی جز جیبش میذازه! وقتی میرم که پول بردارم میبینم جز هوا چیزی تو جیبش نیست ای کــــــــــــلک!

خوش خواب- خونه دوستم بودم ،قبلا گفته بود که مامانش خیلی خوش خوابه ،من و دوستم  و مامانش نشسته بودیم ، من داشتم با مامانش حرف میزدم ازش یه سوال پرسیدم ،دیدم جوابمو نمیده نگاش کردم دیدم همینطور که به مبل تکیه داده خوابش برده! گفتم: یعنی دیگه تا ایــــــــــن حد؟؟ دوستم گفت: آره تا همین حد!!

نماز خوندن ِ من- میدونم خیلی بنده ی پر رو اییم که دارم اینارو میگم خدایا خودت ببخش.وقتی نماز میخونم از همون ب ِ بسم الله فکرم میپره یه جا دیگه ،به همه چی فکر میکنم ،به کارای عقب موندم  کارایی که از صبح کردمو کارایی که قراره فردا و پس فردا انجام بدم،کلا برنامه ریزیامو سر نماز انجام میدم! خاک تو سرم ،هرکار میکنم تمرکز کنم که فقط به نماز و معنی کلمه ها فکر کنم نمیشه.یا مثلا سر نمازم خواهرم کارم داره میگه:  اجازه هست مانتو تو بپوشم؟ اگه آره صداتو بلند کن اگه نه که هیچی،من اون قسمت نمازو با صدای بلند میخونم: ربــــــــنا اتــــــــنــــا فــــی دنــــــیا... میفهمه جوابم ok  ِ  .......یا بعضی وقتا زنگ خونه رو میزنن خواهرم  هندزفری تو گوششه نمیشنوه مجبورم سر نماز بال بال بزنم که خانوم بفهمه بره درو وا کنه! یه بارم  غذا رو گاز بود داشت می سوخت با اشاره دست بهش فهموندم برو گازو کم کن!  یه بارم رکعت چهارم بودم قسمت تشهد ،که خواهرم از تو حال صدام زد : بدو بدو بیا اینو ببین بدو دیـــــــــگه ، من وسط تشهد خوندن گفتم: اومــــــــــدم!!!!!! یه دفه به خودم اومدم که خاک تو سرم وسط نماز چی گفتم؟؟؟؟؟

تلفظ اشتباه- آیناز دختر همسایمونو یادتونه؟ اومده بود خونمون میگفت: تیتار میکنین؟ گفتم: چی؟  گفت: میگم تیتار میکنین؟ فهمیدم منظورش اینه که چیکار میکنین!!! یه بار اومده بود میگفت: مَمَک دارین؟ فهمیدم نمک می خواد! ******* یه بار داشتیم فیلم یوسف پیامبرو میدیدیم ،مامانم گفت: چقد ازین آمنهتـــف (Amenhotef)خوشم میاد،گفتیم: مامان آمنهتــــپ ، نه آمنهتــف !! *********بچه که بودم به ته دیگ میگفتم: کدیک(kadik)،هرچی مامانم میگفت: دخترم بگو ته دیگ،میگفتم: نه، همون کدیک!! ********** مامان بزرگمم تفلک تلفظ بعضی کلمه ها واسش سخته به انسولین میگه اَنکولین، به پارکینگ میگه پارتینگ، به تی شرت میگه شی شرت، به موبایل میگه موبول!!!!  پیره بنده خدا

اگه میگی دوسم داری واقعا رژیم داری پاشو پاشو برقص واسم،یکم آب شه اون شکم- نه اشتباه نکنین من قصد توهین ندارم ! این حرف من نیست بلکه این بیت اول ترانه "خانوم ببخشید " گروه    TM هست.این آهنگو گذاشته بودم تو کامپیوتر،بابام از کنار اتاقم رد شد گفت: ترانه های 30 سال پیشو نگاه کن.. ترانه های حالا رو نگاه کن ....(سرشو تکون داد و گفت: نُچ نُچ نُچ) خوانندش صدا که  نداره، ترانش محتوا که نداره ....بیا آهنگای قدیمارو نگاه کن هایده، اِبی یا داریوش یه گوشه وایسادن میخونن آدم از صداشون لذت میبره ،خواننده های الان یا رو ماشینن یا سر شاخه درختن! یا بدو بدو دنبال هم میکنن! .............

خدایی راست نمیگه؟

 اسم مستعار- ما تو دانشگاه واسه بچه ها اسم گذاشتیم،یه پسره هست خیلی لاغره بهش میگن مداد! یکی همیشه یه لباس سبز تنشه بهش میگن چمن،یکی اسمش میلاده اسمشو گذاشتن میله ! یکی از پسرا قد و هیکلش کوچیکه بهش میگن مورچه ، یکی فامیلش سامیه همیشه با دوس دخترش اینور اونور میره سام و نرگس صداشون میکنن! یکی از پسرا هم دماغش بلنده اسمشو گذاشتن پینیکیو! 2تا از دخترا رو هم فنچ گذاشتن. فامیل استادمون تقی پوره، تقی صداش میکنن،اونیکی استاد فامیلش نخودچیان ِ ،نخود صداش میکنن،یکی از استادا هم خیلی تنبله کلاسارو 2در میکنه برگه ها رو دیر تصحیح میکنه گشاد صداش میکنن! یه استاد خانوم هم فامیلش روانی فرده که روانی صدا میشه! به جاسبی (رئیس دانشگاه آزاد ) هم که میگن : جا چسبی!!

خب اینم آپ همش میگفتین: پرنیان جون آپ کن پرنیان جون آپ کن (کِی گفتین؟؟!!!)

راستی امتحانام شروع شده 20 واحد اختصاصی دارم پوستم کندس.میدونین که سال سوم کامپیترم؟ آفرین.من واسه شما دعا میکنم شما واسه من که همه امتحانارو خوب بدیم.

مخلص همه دوستای با مرام  .تا دیدار بعدی خدا نگهدار

 

+ نوشته شده در  88/03/11ساعت 10:31  توسط مریم جون  | 

به خدا نمیدونم اسم آپامو چی بذارم....؟؟؟

با عرض سلام و خسته نباشید خدمت حضار گرامی پرنیان جون آپ خودش رو تقدیم می کنه:

 بخندم تا دنیا به روم بخنده-  احمد حلت رو میشناسین؟صاحب امتیاز و مدیر مسئول مجله ی موفقیت که یه جورایی میخواد نقش آنتونی رابینزو تو ایران بازی کنه. این احمد آقا یه سری سمینارایی میذاره و به مردم راه درست فکر کردن و رسیدن به خواسته ها و آرزوها رو یاد میده.یک کاره دیگه ای که کرده اینه که  یه باشگاه تاسیس کرده به نام باشگاه "خنده".مردم میرن اونجا میخندن،به همدیگه نیگا میکنن میخندن.که چی بشه؟ که شاد شن،روحیه شون جوون شه، غصه هارو فراموش کنن،سالم شن.چون خنده را هر درد بی درمان دواست.......من و خواهرم گفتیم حالا که ما تهران نیستیم نمیتونیم بریم باشگاه! ،اکشالی نداره همینجا تو اتاقمون باشگا راه میندازیم،گفتیم بیا الکی بخندیم (ساعت 12-1 شب بود!) اول اون خندید،به قیافه خنده دارش من خندم گرفت اون خندید من خندیدم هر هر کرکری راه انداخته بودیم یادمون رفته بود 12شبه، تو اوج خنده هامون صدای مامانم از اون اتاق اومد: ســـــــــــــاکــــــــــــت شــــــیــــــــــــــــــن خواب بودم بیدارم کردین بی شعو... تو پَرمون خورد ولی هنوز خنده داشتیم این دفه صدامونو پایین اُوردیم ،تو دلمون خنیدیم! چند دقیقه بعد در اتاق باز شد بابام وارد شد گفت: حالتون خوبه سالمین؟ تب ندارین؟ به چی میخندین؟ من 20 دقیقست از پنجره نگاتون میکنم نگران شدم گفتیم:هیچی به یه جک میخندیدیم!  (چه جکی وجود داره که 20 دقیقه بهش بخندی؟؟؟)

آلودگی صوتی-  قبلنا یه فریزر داشتیم که خراب شده بود وقتی می خواست اتوماتیک خاموش بشه یه صدایی شبیه افتادن یه بشکه 100 کیلویی از ارتفاع 10 متری میداد!! وقتی مهمون داشتیم صدای فریزره درمیومد همه 1مترو نیم میپریدن هوا!! ما که عادت داشتیم ....یه هفته رفته بودیم مسافرت ،شوهر عمه م با پسرش شبو اومدن خونه ما واسه نگهبانی خوابیدن ، مثه اینکه ساعتای 3 شب  این فریزره خاموش شده بوده همون صدای خفنو از خودش در کرده! این تفلکیا نزدیک بوده سکته کنن،پسر عمه م پا شده داد میزده :بـــــــابـــــــا دزد دزد!!! (نمدونم چه ربطی به دزد داره؟)خدارو شکر فروختیمش *********** هود تو آشپزخونمون بی مکثه .وقتی روشنش میکنیم ،دقیقاً احساس میکنیم الان تو باند فرودگاهیم هواپیما قراره فرود بیاد!!! یعنی تا این حد صداش بلنده*******جارو برقی هم که قربونش برم صدای تانک میده!!!

برخورد با انواع وسیله نقلیه-دوران راهنمایی بودم از مدرسه برمیگشتم از دور دیدم اتوبوس داره میاد بدو بدو میکردم که بش برسم از خیابون می خواستم رد شم اصلا نگاه نکردم که ماشین میاد یا نه ،همین جور سرمو انداختم پایین فقط میدویدم یــــــــــــــــــــــــهو یه صدای تـــــــــــــــرمـــــــــــــــزی اومد که کل خیابون برگشتن چشاشون اندازه توپ فوتبال شده بود به من نیگا میکردن،تازه فهمیدم ماشینه می خواسته لهم کنه!! اینقد ترسیده بودم برنگشتم ببینم ماشینه چی هس،پرایده بنزه ژیانه؟ راننده هه وایساد به فحش دادن :احمق گاو بی شعور خاک تو سرت... من بدو بدو رفتم تو اتوبوس ،همه انگار داشتن آدم فضایی نیگا میکردن چشمای همه گــــــــــرد،منم که رنگم شده بود عین گچ،قلبم داشت میومد تو دهنم.**********************************همون دوران بود که  یه بار با مامان اینا نشسته بودیم تو پارک یه پسربچه دوچرخه سوار حدود 14-13 ساله هی میومد جلو ما(من) ویراژ میداد تک چرخ میزد خطی میکشید! هنراشو به نمایش میذاشت من هرچی چشم غره میرفتم بی خیال نمی شد بعد که برمیگشتیم خونه ،من مثه بچه ی آدم داشتم راه میرفتم که یهو این پسره ی فضول از کوچه بغلی با سرعت 200 کیلومتر در ساعت اومد محـــــــــــکــــــــــــــم خوردیم بهم، اون با دوچرخه سقوط کرد به طرفم ، دسته دوچرخش خورد به زانوم کبود شد ،تو وسط این تصادف هولناک از شانس گندم  طی یک سری فعل و انفعالات لبم خورد به لپش یعنی نا خواسته بوسش کردم  اَه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه  ه ه . بعد مامانم که شوکه شده بود افتاد دنبال پسره، اونم فل فورن سوار دوچرخش شد ،ده فرار،شانس اورد بابام نبود وگرنه نصفش میکرد!****************پارسال میرفتم اداره پست ،از یه میدون تو  شلوغ ترین جای شهر رد میشدم ،یه کیف رو شونم یه بسته 20 کیلویی کتابم دستم بود که یه موتور(ازین موتورای پرشی که مال مسابقه هاس) نمیدونم از کجا از آسمون اومد پایین زد به من..........منو میگی؟ولو شدم کیفم پرت شد اینور بسته ی کتاب پرت شد اونور،خودمم وسطِ وسط میدون دراز کشیدم!! تا چند ثانیه شوکه بودم خودمو دیدم وسط ماشینا دراز شدم ،بعد منتظر بودم مردم بیان جمعم کنن مثه تو فیلماولی آدمایی که اطراف بودن لینقد نامرد بودن همینجور بر بر نیگام میکردم  دستمو نگرفتن بلند شم،مجبور شدم خودم پاشم! بعد کیفو بسته کتابو برداشتم ،یارو بهم گفت: دختر جان مواظب باش گازو گرفت ده دَرو،پلیس رفت دنبالش ولی پیداش نکرد ،این وسط موتوره از رو پام هم رد شده بود ولی چون داغ بودم اونجا نفهمیدم اومدم خونه دیدم پام اندازه توپ بسکتبال شده!!************************چند ماه پیشم با دوستام از دانشگاه برمیگشتیم از کنار خیابون پیاده میرفتیم که یه پرایده از دور با سرعت میومد به طرفم  اینقد نزدیک شد اول از رو پام رد شد بعد خورد بهم که من پرت شدم  ولی خوشبختانه آسیبی بهم وارد نشد فقط پام درد گرفت ،از ماشین اومد پایین (نه به خاطر من،بلکه چون اونجا کار داشت) گفتم: هُی مگه کوری چه طرزه رانندگیه گفت: ببخشید گفتم: نمی بخشم گفت: خب نبخش به درک! بی تربیت داشت طلبکار میشد که من دیگه بی خیال شدم ! چیـــــــــــــــــش بی فرهنگ.

لپــــــــه!- مامانم می خواست خورشت قیمه درست کنه بهم گفت:لپه بذار بجوشه من میرم بیرون.منم لپه رو ریختم تو آب گذاشتم بجوشه،خودم رفتم تو اتاق نشستم پای کامپیوتر ........بعد به ساعتی دیدم یه بوهایی میاد پریدم تو آشپرخونه ،جایی دیده نمی شد هوا پره دود بود!!! بعلــــــــــــه لپه ها جزقاله شده بودن!! سریع در و پنجره رو باز کردم هودو روشن کردم،با یه حوله دودا رو بیرون کردم،بعد دوباره لپه ریختم تو ظرف گذاشتم بجوشه...بعد دمه در زنگ زدن، دوستم بود ،رفتم پایین نیم ساعتی باهاش صحبت کردم وقتی اومدم بالا دیدم صدای جـــــــــــیــــــــــــــــــــــــــز داره میاد،دیدم لپه ها بازم سوختن چسبیدن به کف ظرف ...برای بار سوم لپه ریختم تو یه ظرف جدید این دفه وایسادم بالا سرش تا جوش بیاد!!!

 تند و آتشین- هر وقت یه خوراکیه خیلی تند میخورم آبریزش بینی میگیرم  باید یه جعبه دستمال کاغذی بذارم کنارم!!!!!(البته نه دیگه تا این حد) مثه کرانچی تند و آتشین، چیپس فلفلی و غیره.به دوستم گفتم ،گفت منم همینجوریم،خیالم راحت شد که من مشکل ندارم! ولی نمدونم ربطش چیه؟ تند وآتشین به دماغم!!

خونه ی ما یا باغ وحش-از وقتی یادم میاد همیشه تو خونمون حداقل یه دونه حیوونو جکُ جونور بوده.بچه که بودم انواع جوجه و مرغو خروس در رنگها و سایزهای متفاوت داشتیم.کلی خاطره ازشون دارم  مثلا بچه بودم مامانم 3تا جوجه یه روزه خرید ازین 50 تومنیا! به رنگ زرد و سبز و صورتی ،اینا رو گذاشته بودیم تو قفس تو آشپزخونه اینقد جــــــــیغو وَغ میکردن خونه رو، رو سرشون میذاشتن من اصابم خورد میشد محـــــکـــــم میزدم به قفس،اونا میترسیدم تا 10 ثانیه صداشون بند میومد باز دوباره جیــــــک جیــــــــــک*******************یه خروس داشتیم که از یه روزه گی بزرگش کرده بودیم یه روز عصر تو حیاط بودم ،در باز بود این خروسه خیز برداشته بود که بره بیرون، من واسه اینکه نره تو کوچه درو با شدت بستم،آقا چشمتون روز بد نبینه ،سر خروسه لای در گیر کرد یهو پرید عقب نشست یه گوشه از دماغش خون میومد بمیرم الهی براش،اینقد خودمو لعن و نفرین کردم که نگـــــــــــــو اینقد گریه کردم آخه اون تفلک از بچگی با ما بود حالا این بلارو سرش اوردم،خلاصه این ضربه باعث شد  خروسمون وحشی بشه ازون به بعد نوک میزد تازه افسردگی هم گرفت،همش یه گوشه کز میکرد به یه نقطه نگاه میکرد!! غذا  نمی خورد به زور تو نوکش غذا میریختیم!************یه اردک داشتیم ناز بودا فقط یه مشکلی داشت: بیرون رویش زیاد بود!!! راه میرفت و دستشویی میکرد!( دارم با ادب حرف میزنم) وقتیم دستشویی میکرد فضای اطرافشو به شعاع 1متر آلوده به فضولاتش میکرد ! ************ یه مرغ داشتیم تخم گذاشت یه جوجه مشکیه تپل به دنیا اورد! اینقد خوشگل بود که نگــــــو، از قضای روزگار یه روز خوب تابستون که جوجمون داشت تو حیاط رژه میرفت از کنار یه موزاییک که به دیوار تکیه داده بودیمش رد شد،یه دفه موزاییکه برگشت افتاد روش،وقتی موزاییکو ورداشتم دیدم جوجه هه عین اعلامیه شده چسبیده به زمین، باید با کاردک جمِش  کرد!! دلم ریــــــــــش شد******************** دختر خالم یه گربه داشت خیلی دوسش داشت، بهش غذا نون پنیر میداد، لقمه میکرد میداد دهنش!  گربه هه راه که میرفته دمشو عین چوب تو هوا راست نگه میداشت ،ازین حرکتش بدم میومد! نمیدونم منظورش ازین کار چی بود؟! بعد فکر کنم تفلی کمبود محبت داشت چون از پهلو آدم که رد میشد خودشو با شدت میمالوند به آدم اَه ه چندشم میشد! یه دفه دختر خالم اومد سیبیلاشو کوتاه کنه با قیچی یه طرفشو کلاً از بیخ زد کچل کرد! یه طرفه صورتش سیبیل داشت یه طرف نداشت ! همونطور که باید بدونین سیبیل گربه باعث تعادلش میشه وقتی داره روی دیوار راه میره........وای حالا این گربه هه یه وری شده بود تفلی رو دیوار راه که میرفت میوفتاد به یه  ور!!!! **************یه دفه بابام تو راه که میومده چند تا نوزاد بلبل پیدا کرده بود اورد ما بزرگش کنیم ،یکی از صفات بارزشون این بود که دائــــــِـمُل گشنه بودن ،کلا ما 24 ساعت مشغول سرویس دادن به بلبلای محترم بودیم بازم هروقت نگاشون میکردی دهناشون عین غار علیصدر باز بود!! بعد یه هفته هم بر اثر گشنگی مفرط جان باختند****************2تا هم مرغ عشق داشتیم یه نر یه ماده که اینا اصلا با هم تفاهم نداشتن، یکسره در حال جنگو دعوا بودن بعد این ماده هه یه کم وحشی تشریف داشتن،نوک میزد بیا و ببین،مثه دِلِر دست آدمو سوراخ میکرد،آقا ما یه شب خواب بودیم دیدیم صدای جــــیغ جـــیـــک ( یعنی جیک جیک همراه با جیغ) میاد ،ازونجایی که به این صداها عادت داشتیم نرفتیم ببینیم چی شده،فرداصب تو قفسو نیگا کردیم دیدم خون و خونریزی راه افتاده ،اون صحنه رو باید تو دیدنیها میذاشتن چون مرغ عشق ماده هه با نوکش مغز مرغ نر رو سوراخ کرده بود محتویات جمجمش زده بود بیرون ،تو قفس پُر از پَر بود ازون روز ازش در حد مرگ تنفر پیدا کردم .قاتل!******************* جوجه تیغی و سمور و خرگوش و لاک پشت و عقاب هم داشتیم!!************************ دیشبم4/2/88  دو تا کفتر اومدن رو بوممون بابام موفق شد یکیشو بگیره که عکسشو در حال پرواز پشت میله های قفس گذاشتم که فکر نکنین دروغ میگم! مثه برف سفیده پاهاش قرمزه از سایه ی خودش میترسه.

بعد عمری رفتیم سینما- منو دوستم رفتیم سینما  اخراجی 2 رو ببینم ،شانس که نداریم.هر چی مدرسه تو شهر بود اورده بودن سینما ،مگه گذاشتن ما فیلم ببینیم اینقد جـــــیغ زدن سرمون ترکید،هیچ کدوم از دیالوگای تو فیلمو نمشنیدیم،اخراجی های 2 هم که پر رقص وقره کمره ،این بچه فسقلیا هم منتظر همچین چیزی بودن ،شروع میکردن :دست دست حالا بیا...سالن عروسی بود انگار!!!!

لهجه ی غلیظ- داشتم میرفتم خونه که یه پیرزنو پیرمرد اومدن جلو ازم آدرس بپرسن.بیرزنه یه کاغذ نشونم داد که خیابون بغلی بود گفت: سوزمون اُو  sozmon ov)) گفتم: بله؟ گفت: سوزمون اُو  ..2بار دیگم پرسیدم بله کجا؟ اونم جواب داد: سوزمون اُو  !!!!....بعد شوهرش دید حالیم نمیشه چی میگه اومد جلو گفت:سازمان آب !!!! (فــــــــــــکر کن سوزمون اُو کجا،سازمان آب کجـــــــــــــا)

آپ این دفه چطور بود؟ میدونم طولانی بود ولی اشکالی نداره عوضش ناز بود. مگه اینکه خودم از خودم تعریف کنم!

                   <<<تا آپ بعدی  علی یارتون حق نگهدارتون>>>

+ نوشته شده در  88/02/05ساعت 18:49  توسط مریم جون  | 

اینم از این.....

سلام دوست جونام.خوبین خوشین؟منم خوبم مرسی.تا من نیام سر نزنم شماهام نمیاین دیگه؟میدونم درک میکنم سرتون شلوغه کار زیاد دارین.اشکالی نداره همون ۱نظری که ماهی یه بار میدین و مارو از زنده بودن خودتون مطلع میکنین خودش جای تشکر داره.هر کجا هستین دلی شادو تنی سالم داشته باشین.

تقلب-تو دبیرستان تو تقلب استاد بودم فقط بعضی وقتا سوتی میدادم مثلا یه بار سر امتحان ادبیات کتاب باز کردم سخت مشغول کپی برداری بودم که سایه یه نفرو رو برگم دیدم ،خیلی خونسرد سرمو بالا کردم دیدم بععععله خانوم معلم تشریف اوردن ،گفت کتاب باز کردی؟گفتم: نه!  گفت: 4 نمره ازت کم میشه،بعد یادش رفت کم کنه..............امسال سر امتحان PL با دختره جلویی هماهنگی کردیم که هر2 بهم برسونیم ، تفلی برگشو باز گذاشت ،حالا هرچی چشامو تیز میکنم اونقد خطش ریز بود مگه خونده میشد چشام درومد  اومدم خونه گفتم: بابا چشام ضعیف شده برم چشم پزشکی گفت: از کجا فهمیدی؟ گفتم:آخه امروزهرچی چشامو تلسکوپ کردم نتونستم تقلب کنم! گفت: دختر مارو باش!!................سر امتحان معماری کامپیوتر چه تقلب بازاری بود مراقبمون پایه بود میذاشت بچه ها برگه عوض کنن،شانس گند من جایی که نشسته بودم هیچ بچه درس خونی نبود ،اونروز همه بچه ها ترکوندن از تقلب ،خیلی زورم گرفت که منکه اونقد درس خوندم(سوالا سخت بود) پاس نکنم، اونا که هیچی بارشون نیست بپاسن، این شد که رفتم واسه استاد تو سایت پیام گذاشتم که : استاد تمام بچه ها شدیداً تقلب کردن فقط منو خانومه فلانی این کارو نکردیم این حق ضایع شده مارو کی میده و.. کلی پیازداغشو زیاد کردم ، نمره ها اعلام شد: استاد همرو انداخته بود!!!....................استاد ریزپردازنده ی ما چشماش انحراف داره به قولی چشاش چپه! وقتی به من نیگا میکنه انگار داره بقل دستیمو نیگا میکنه،واسه همین هیچ وقت نمیفهمیم داره کجارو میبینه سر کلاساشم نمیتونیم تقلب کنیم اَه.....

مو قرمزی- از متخصص پوست پرسیدم چی موهارو تقویت میکنه گفت: هیچی، همه این شامپوهای تقویتی الکی هستن  فقط حنا اونم 1% اثر داره،ولی موهای من خرمایی رنگن، نمیشه حنا کنم آخه نمی خوام آنشرلی بشم!!

رنگارنگ- من زیاد به پوست و موهام میرسم هر2 سالمن ولی می خوام خوشگل تر شن! همیشه ماسک میوه میذارم رو صورتم نه تنها میوه بلکه هرچی تو یخچالمون باشه!!  مثل: خیار، گوجه، ماست ،هلو،هندوونه، گلاب، گلِ بابونه، مخلوط ماست و جوانه گندم،گیاه آلو ورا......مامانم میگه: توام که هر وقت از آشپرخونه میای بیرون یا سبزی(خیار) یا قرمزی(گوجه وهندوونه) یا زردی(جوونه گندم) یا سفیدی(ماست)...هر روز یه رنگی یی

استادای عتیقه  ما-یکی از استادای مرد مثه خانوما حرف زدنش با نازه ،چشو ابرو نازک میکنه عشوه داره طبق طبق صداشو میکشه بیا و ببین........یکی دیگه صداش مثه سوته،حرف که میزنه جیغ جیغی راه میفته اساسی! (زنه)وجدان کاریش اجازه نمیده زورتر از 1ساعتو نیم تعطیل کنه میگه زودتر تعطیل کردن کلاس مساویه با خیانت کردن در حق دانشجو،هرچی میگیم استاد لطف کن در حق ما خیانت کن تو کتش نمیره!..........یکی دیگه جوونه چیزی بارش نیس جک وخاطره میگه، راه رفتنشم همراه با قره..............اون یکی اولین تجربه استادیش بود ،اومد سر کلاس دید 80 تا دختر پسریم دستو پاشو گم کرد صداش میلرزید هی رنگ عوض میکرد قرمز آبی بنفش میشد...یکی دیگم که احساس میکنه جنیفر لوپزه با اون اندامش چیییییییییییش

آیناز-دختر مستاجرمونه. 4 سالشه سفید پوست در حد شیر برنج، فوق العاده شکمو و پر رو.هر روز ساعت 2 الی 2:30 میاد خونه ما ببینه اگه سفره ناهار پهنه که بشینه غذا رو میل بفرمایه!! گاهی اوقات ساعت 1:30 میاد از مامانم میپرسه :خاله ناهار چی دارین؟ اگه توش گوشت داشت که میمونه وگرنه میره!! کلمه هارو با مزه اشتباه میگه، "گ " رو "د"  تلفظ میکنه مثال: ( به گفتم میگه دُفتم) (به برنج میگه شام)  (به خدافظ میگه خداصِص) این دختر تپل با مزه به آرایش علاقه داره هروقت میاد یا خط چشم کشیده یا سایه یا رژ، یه بار خط چش کشیده بود به قطر 2سانت،عین ژاپنیا شده بود! یه بار دیگم اومد از دور پای چشمشو دیدم بدجور کبوده گفتم آیناز بمیرم الهی چشمت به کجا خورده؟....رفتم جلو دیدم خانوم سایه ی بنفش زده اونم چه پر رنـــــــــــگ!!!

بسیجی شدن من-از اول دبستان تا الان که دانشجوام تصمیم دارم بسیج عضو شم اما قسمت نمیشه!!  هر بار یه مشکلیه،یه بار رفتم در اتاقش بسته بود،یه بار درش بازه مسئولش نیست,یه بار مسئولش هست فرم ثبت نام نیست تموم شده، یه بار فرم ثبت نام هست وقتی پر کردم گفت فتو شناسنامه بده اونو نداشتم ،دفه بعد فتو اوردم دیدم درش بستس مسئولش نیس،این داستان ادامه دارد...........

با چنگال آب بخوری ولی ضایع نشی- داشتم میرفتم کلاس که دیدم سرویس دانشگاه داره از دور میاد شروع کردم به دویدن ، دویدومو دویدم تا به کوهی رسیدم!!!! نه اشتباه شد 100 متر مونده بود به ایستگاه برسم،نفس نفس میزدم دیدم چند تا دختر پسر دارن سوار میشنو چند تا هم پیاده میشن گفتم تا اینا جابجا شن من میرسم که همینطورم شد،جلو در اتوبوس بودم خوشحال و خندان،پامو بلند کردم که بذارم رو پله............ درو بست.آی ضایه شدم آی خیط شدم....معلوم نیس کیا بهم خندیدن

گیر ۳پیچ- تو خیابون بودم یه پسر بچه ی 8-9 ساله اومد جلو بسته ی آدامس دستش بود گیر داد باید بخری،منم پول خرد نداشتم 5 تومنی بود گفتم: آدامس نمی خوام بچه، گفت: نه باید بخری تو پولداری نیگا لباسات چه قشنگن بخر دیگه هر چی میگم پسر جان ولم کن خرد ندارم  میگفت: بخر دیگه تو رو خدا ،تو وعضت خوبه آدامسام 200 تومنه (گرون میداد چون آدامس موزی 100 تومنه!!)  باز میگفت:بخر دیگه بخر جون شوهرت میگم: شوهر کجا بود،میگفت: جون دوست پسرت جون نامزدت بخر جون بابات مامانت ....آخرش واسه اینکه دلشو نشکنم 2تا خریدم.ولی بهش گوش زد کردم که  نامزد و شوهر و غیره ندارم!!

حواس پرتی- داشتم درس میخوندم یه کاری پیش اومد که از پای درس پا شدم ،وقتی برگشتم ،دیدم مداد اتودم نیست،منم که بدون اون نمی تونم درس بخونم باید ترک تحصیل کنم !! تو کیفمو بین کتابامو تو حال و پذیرائی حتی آشپرخونرو گشتم  پیدا نشد ،عصبانی شدم.یه جیغ کوچولو کشیدم که مـــــــــــــداد اتـــــــــــــــود من کو؟ مامانم خیلی آروم گفت: یه نگاه به دستت بنداز......دیدم یه ساعته مداد اتودم تو مشتمه!!........دوستمم یه دفه همینطوری یه ساعت دنبال عینکش میگشت درحالی که رو چشماش بود! پیر شدیم دیگه ننه!

بی ادب یا ؟- روز جمعه بود بابام رفته بود سر مزار پدر و مادرش که عمرشونو دادن به شما. مامانم اومد پرسید بابات کجا رفت؟ گقتم: قبرستون .گفت: دختر درست صحبت کن مگه باهات شوخی دارم میگم بابات کجا رفت؟ گفتم: سر قبر باباش . گفت: بی ادب خجالت نمیکشی با مامانت اینجوری حرف میزنی؟!! (خب چیکار کنم مگه دروغ گفتم یا مگه فحش دادم؟!)

1000 پا- نشسته بودم تلویزیون نگاه میکردم ،حس کردم یه چیز تیزی مثه سوزن خورد به دستم،اعتنا نکردم،2باره یه حسی میگفت یه چیزی داره رو لباسم راه میره، دستمو اوردم بالا دیدم یک عدد هزار پای زرد رنگ مایل به نارنجی از آستین بلوزم آویزونه ،یکی از پاهاش گیر کرده بود به لباسم 999 تاش تو هوا تاب میخورد،جای شما خالی.من که از  مورچه میترسم با دیدن این موجود چندش آور چه عکس العملی باید نشون میدادم؟ مسلم جیغ تنها کاری بود که از دستم بر میومد.چنان جــــــــــیغـــــــــــــــــــــــــی کشیدم که خونه میخواست رو سرمون خراب شه ،با یه حرکت پرتابی هزار پای بخت برگشترو شوت کردم نمیدونم به کدوم دیوار خورد مغزش تو دهنش اومد. چون فکر میکردم آثار هزار پا هنوز رو لباس مونده لباسمو می خواستم دربیارم از قضای روزگار بلوزم 10تایی دکمه داشت ،از یقه لباسم گرفتم تو جیک ثانیه دکمه ها رو کندم (چون فرصت نبود یکی یکی بازشون کنم وقت تنگ بود!) بعد مامانم واسم آب قند اُورد نوش جان کردم (در واقع کوفتم کردم یعنی کوفتم شد) سپس با دمپایی افتاد به جون هزارپا ،اونم که جون سگ داشت نمیمرد،نیم ساعت طول کشید که جان به جان آفرین تسلیم کرد.آخرش که حالم  خوب شد رفتم دکمه هامو از تو خونه جمع کردم!!

کفش لج دَرار -پارسال وقتی ورنی مد بود یه جفت کفش خریدم ،چه کفشـــــــی دلم خونه ازش.یه هفته اول خوب بود ،یهو واسم 3شماره گشاد شد! آقا از کجاش بگم.تو خیابون با احتیاط کامل راه میرفتم که یه وقت در نیاد از پام ،با جوراب بدون جوراب   پوشیدم،رفتم واسش کفی انداختم، بازم هر چی میگذشت گشاد و گشادتر میشد!! یه بار راه میرفتم حس کردم پام سرد شد،بلــــــــه ،دیدم کفشم دراومده یه متر اونور تر وسط کوچه افتاده! مُردم از خجالت.یه بار تو دانشگاه از پله ها بالا میرفتم از پام درومد افتاد پله پایینی ،1سانت اونور تر میبود،میفتاد طبقه پایین رو سر یکی از پسرا و مسلماً پاشنش یه سوراخ عمیق تو کلش ایجاد میکرد! یه بار رو پله اتوبوس جا موند...خلاصه که دق کردم با این کفشه،2ماه بیشتر استفاده نشد بی مصرف.

مزاحم تلفنی- قبلنا یه بار تلفن زنگید برداشتم گفتم: الو بفرمایید ،یه صدای مرد گفت ســــــــلام خـــــــــــوبی ؟گفتم: ممنون بفرمایید گفت:چه خبرا زنگ زدم حالتونو بپرسم چیکارا میکنی گفتم :شما؟ گفت: یه غریبه ی آشنا ... گوشیو قطع کردم ،2باره زنگید برنداشتم.2بار دیگم زنگید دیدم ازون مزاحم کنه هاست گوشیو ورداشتم گفت: چرا قطع کردی عزیزم؟ گفتم : مزاحم احمق دیگه اینجا زنگ نزن گوشیو کوبوندم.بعد نیم ساعت همون شماره زنگید بابام برداشت دیدم با یارو احوال پرسی گرم کرد گفت :امشب بیاین شام اینجا  ....فهمیدم شوهر عمه ام بوده میخواسته شوخی کنه!!

مخلص شما

+ نوشته شده در  88/01/27ساعت 11:58  توسط مریم جون  | 

همه رقمه

من یه دخترم-  بنا به آپ (به افتخار ریحانه خانوم)نظرات خصوصیو که خوندم  بعضی دوستان فکر کردن بنده آقا پسرم  و لطف کردن بندرو دختر بازو هوس باز صدا کردن اما نه!  اینجانب پرنیان خانومه گل گلاب به همه عزیزان دختر بودن خودمو اعلام میکنم!! مطمئن باشین

ورزش صبحگاهی-بابام همیشه دلش می خواسته صبحا پاشه بره پیاده روی و ورزش کنه ،حدوداً یه 20 سالی میشه که دلش اینو می خواد ولی تا حالا  ماکزیمم  2-3 بار بیشتر نرفته آخه تفلک صبحا خوابش میاد!! حالا هر بار که تصمیم میگیره کاری انجام بده مثلا میگه از فردا فلان کارو انجام میدم مامانم سریع میگه: اِ؟ اینم مثه پیاده رَویته؟ نازی بابای خابالوم

مقیاسی به نام پرتغال-بابای من کاهی اوقات می خواد قیمت یه چیزو بگه ، و بگه که بابتش پول زیادیو نداده و اگه داده ارزش داشته،قیمتشو با پرتغال مشخص میکنه مثلا یه بار  گل خریده بود ما گفتیم 10تومن رفتی پول اینو دادی؟گفت: حالا مگه چقده پول 4کیلو پرتغاله دیگه!!! یا مثلا رفته بود یه قالبچه خرید ما گفتیم خب مبرفتتی از فلان جا میخریدی ارزون تر بود گفت : دخترم ول کن 3کیلو پرتغال که بیشتر نمیشه!!!

موبایل سرطان زا-تو اخبار بحثی گذاشته بودن به نام: موبایل و سرطان مغز و گردن و یه متخصص بود که میگفت استفاده زیاده از تلفن همراه سرطان میاره.. وای ی ی موهای تنم راست شد وقتی شنیدم چون گوشیم همیشه آویزونمه.تو یه فیلم خنک تو شبکه 2 هم بچه به مامانش گیر داده بود موبایل می خوام مامانش میگفت نه ه ه پسرم موبایل تورم خوش خیم میاره.حالا اسم گوشیمو گذاشتم مولد سرطان.به خواهرم میگم بنداز اون ور،اون مولد سرطانوووووو

چیه؟- سر جلسه امتحان پایان ترم نشسته بودم مشغول تفکر ،که سایه یه نفر رو برگم افتاد سرمو بالا کردم ،یه خانوم 24-25 ساله رو بالای سرم دیدم که زل زده بهم نگام میکنه،گفتم: چیه کاری داری؟ گفت: آها ،انگار شما دانشجوی من نیستی.(فهمیدم استاد بوده!!!!!!)

تخفیف میدین؟-وقتی واسه عید رفتم کفش بخرم کفشی که انتخاب کردم قیمتشو روش زده بود34 تومن، با این حال رفتم تو پرسیدم آقا قیمت اون کفش چنده؟گفت: 34 تومنه ولی ما بهتون 20 تومن میدیم!!!!! فکر کن وقتی خود صاب مغازه تو جمله ی اول 14تومن تخفیف میده ببین چقد توش دارن میخورن تازه من که اصلا تخفیف نخواستم خودش داد!!! ................بابام اصلا اهله تخفیف گرفتن نیس ،میگم  لا اقل یه جمله بگو اما غرورش اجازه نمیده ،اگه قیمت جنس 7500 باشه 8000 میذاره اگه 4200 باشه 5000 میذاره کلاً به نفعه صاب مغازه کار میکنه!!!...........یه دختر عمو دارم به نام نیلوفر،وقتی چیزی میخره موقعی که می خواد پولو حساب کنه میزنه به کمر جنس!!  اگه 30تومن باشه 17-18میذاره !! طرف کپ میکنه،بعد 1000تومن 1000 تومن میاد بالا تا وقتی که حوصله طرف سر میره راضی میشه 10 تومنی تخفیف بده!! یه بار باهاش رفتم مانتو خریدم 40 تا مغازه رو رفتیم نپسندیدم 40 امین مغازه انتخاب کردم موقع حساب کردن که شد ،پولو گذاشت رو میز گفت: باور کنین این اولین مغازه ایه که اومدیم چون مشتریتونیم دیگه،در کیفشو باز کرد گفت نیگا کنین هیچی دیگه پول ندارم حتی کرایه تاکسی!!!!!، با آرنجم یکی زدم بهش که بسه دیگه نگو.آخرش 10-12 تومنی تخفیف گرفت،خوبه فقط یه کم آبرو ریزی میکنه وضع مالیشونم خوبه ولی هرچه پولدارتر خسیس تر

آشپزی من- می خواستم شام درست کنم،سیب زمینی و سوسیس و قارچ و گوجه رو ریز کردم ، شروع کردم به سرخ کردن.همونطور که میدونین قارچ 90% آبه وقتی سرخ میشه آبش بخار میشه اندازش به یک دهم کاهش پیدا میکنه کوچیک میشه ،رنگشم خیلی تیره میشه به همین دلیل قارچو باید آخرتر از همه بریزی که زیاد رو حرارت نباشه ولی من  از همون اول قاچو ریختم تو ماهیتابه..خلاصه غذا رو کشیدم می خواستیم بخوریم مامانم پرسید: مگه توش قارچ نزدی پس کو؟ نگاه کردم دیدم قارچاش غیب شدن ،بعد که دقت کردم دیدم یه نقطه نقطه های سیاهه ریزی توشن!!!  (قارچا هر کدوم اندازه یه عدس شده بودن!!!)

مامان بابا همو بوس کنین-  موقع تحویل سال که باید مراسم روبوسی کنون انجام بشه همه همو بوس کردیم جز مامان بابام،به این دلیل که خجالت میکشن! از من و خواهرم شایدم از خودشون 2تا. منو خواهرم گیر دادیم که چقد لوسین بوس کنین همو دیگه، بعد با همکاری همدیگه لپ مامانمو به لبای بابام چسبوندیم که خجالتشون بریزه!!!!

موتوری بی تربیت- تو خیابون داشتم راه می رفتم سرم پایین بود تو لاک خودم بودم فکرم مشغول بود اصلا حواسم به دور و برم نبود..یهو یه موتوری 3 پشته از پشت سر اومد 3تا پسر با همدیگه با بلندترین صدایی که در توانشون بود سرم جییییییییییییییییییغ کشیدن..یه سکته خفیفو رد کردم دستو پام به لزر افتاد.آدم چقد بی شعور، مگه خودت خواهر و مادر نداری؟!!

الووووووو-تلفن زنگ زد برداشتم ،احوال پرسی کردم با بابام کار داشت، بابام تو حیاط بود رفتم رو بالکن صداش کنم به جای اینکه بگم بابااا، اشتباهی قاطی کردم با صدای بلند گفتم:الووووووووووووووووووووو!!!!!......یهو به خودم اومدم دیدم این چیه گفتم این ور اون ور نیگا کردم ببینم کسی نباشه آبروم بره،طرف با خودش بگه دختره حالش بده اومده رو بالکن داد میزنه الووو!!!

چه دزد با مرامی- صبح 300 تومن پول از بانک گرفته بودم گذاشتم تو کیفم، با دوستام رفتیم خیابون گشتیم اومدم خونه ناهار خوردم  بعد رفتم دانشگاه ،پول همینطور تو کیفم بود ،اونجا به دوستم گفتم هوای کیفمو داشته باش برم دستشویی....از دانشگاه اومدم خونه ..کیفمو نیگا کردم دیدم توش 230 تومنه ،70 تومنش کجاست؟ بعده کلی آه و افسوس و نفرین آقا دزده یا خانوم دزده..فکر کردم تفلی دزده چرا همشو برنداشته؟حتما فقط همینقد لازم داشته..اون موقع پیش خودم ازش تشکر میکردم...خدا خیرت بده ..الهی پوله حلالت باشه!!!!

+ نوشته شده در  88/01/22ساعت 14:17  توسط مریم جون  | 

جور وا جور

ویترین ایرانسل- با سرویس ویترین ایرانسل آشنایین؟ یه کدو به 8484 میفرستی اون به انتخاب شما واستون تصویر،ویدئو، تم،جک و ...میفرسته.یکی از کدهاش اینه: Mfun  که مطلب بامزه و جک میفرسته(البته همیشه اس ام اساش قدیمیو یخچاله) .چند روز پیشا Mfuno  فرستادم منتظر بودم یه اس ام اس با مزه واسم بیاد . این اومد اه اه اه  حالم به هم خورد

Salam sara jun

Delam kheili barat tang shode, farda miam daneshgah bebinamet

Be yadetam azizam

.

.

.

.

To ke mibini sms male to nist bikhod mikoni ta tah mikhunish

ساعت پر سر و صدا وقت امتحانا تو اتاق بالا پشت بوممون مشغول درس خوندن بودم اتاق ساکت بود ،تنها صدایی که میومد صدای عقربه های ساعت بود..تمرکزمو بد جوری بهم زده بود،هی به خودم تلقین میکردم که نه بابا صداش بلند نیست ،تو میتونی تحمل کنی بهش توجه نکن ولی  نشد . عقربه هاش یه تلق تلوقی راه انداخته بودن که نگوووووو.اعصابم خرد شد، صندلی گذاشتم رفتم ساعتو اُوردم پایین،باتریشو در اُوردم !!!گذاشتم یه کنار.حالا تنها صدایی که میومد صدای خودم بود که درسو تکرار میکردم آخیییییییش راحت شدم

دفتر خاطراتم کو؟ دو سه سالی هست که تو یه سر رسید تمام خاطراتو اتفاقای زندگیمو مینویسم تمام حرفای خصوصیمو،.میذارمش تو کشو میزم، در کشو هم همیشه قفله کلیدشم یه جای تقریبا امنه.یه روز اومدم تو اتاقم دیدم کلید کشوی میزم افتاده وسط اتاق رو فرش!!!  اول تعجب کردم ،بعد ترسیدم کسی تو وسایلم فضولی کرده باشه، بعدش عصبانی شدم داد زدم کی ی ی ی دست زده ه ه ه به وسایلم م م م م ؟ بیخود داد زدم چون کسی جوابمو نداد ضایع شدم  فقط احساس کردم گلوم یه کم داره پاره میشه!!!! ....................یه بارم دفتر خاطراتم تو خونه وِلُو بود نمیدونم خونمون جن داره یا من آلزایمر گرفتم آخه مامانم میگفت خودت گذاشنی اونجا !!!!

گوش تیز بابام و گوش کرِ من- بابام ذاتاً حس شنواییِ خیلی قوی ای داره.یه بار منو خواهرم نشسته بودیم خیلی یواش حرف میزدیم درباره یه موضوعِ خصوصیه دخترونه.من به خواهرم یه چیزی گفتم که اونقد صدام یواش بود که  اون نشنید چی میگم با اینکه 1 میلی متر فاصله داشتیم.......بعد یهو بابام از تو آشپزخونه جوابمو داد!!!.گفتم: جاااااااااااااااان؟  فکم افتاد

منم گوشام تیز بود ولی اینقد که هندزفری موبایلمو فرو کردم تو گوشمو آهنگای گوپس گوپسی  گوش دادم که آستانه ی شنواییم اومده پایین(البته گوشام از ریحانه تیز تره!!).همیشه از بس صدای کامپیوترو موقع آهنگ گوشیدن زیاد میکردم که مستاجرِ طبقه پایینمون میومد میگفت عزیزم میشه از روی این آهنگات یه cd واسم بزنی؟ میگفتم کدوم آهنگا؟ بعد یه بیت یا یه مصرعشو میخوند منم میگفتم اُکِی میزنم واست

خواهرم میخواد لجمو دربیاره میگه یعنی چی مثه عقده ایا صداشو زیاد میکنی؟!!!! میگم بی تربیت چه ربطی داره من اینجوری  دوس دارم....بابامم که میگه دختر آخرش سادیسم میگیری کم کن صداشو (سادیسم چیه خطرناکه؟!)

کلیپ کلید حسین تهی-کلیپشو دیدین؟ با احترام خاصی که برای ایشون قائلم! میگم خیلی بی جنبه ای آقای تهی،واقعا مثل فامیلیتی،تهی...میپرسین چرا؟ چون ایشون هنوز پاش به اونور آب نرسیده(البته پاش رسیده و الان آمریکاست) ورداشته چند تا دخترِ لخت و پتی اُورده تو کلیپش...ای بی تربیت، ای دختر ندیده،آخه بذار لا اقل 2 تا ویدئو بدی بیرون اون ور آب،بعد این کاراتو بکن.من شخصا با این موضوع مشکلی ندارم فقط چون ازین کارش لجم گرفت ،گفتم به ضدش مطلب بنویسم!!!

دلیل کارش:  تجربه ثابت کرده ویدئویی که توش دختر نباشه فروش نداره چون جذابیت نداره،یعنی مایه  تو کلیپایی هست که توش رقص و دختر مُختره..پس نتیجه میگیریم کارِ حسین آقا اشکالی نداره!!

میلیونر ذاغه نشین-این اسم فیلمیه که امسال جایزه اسکارو از آنِ خودش کرد.مراسم اسکارو مستقیما از یکی از شبکه ها میدیدم چه با شکوه بود.این فیلم هندیه و داستان جذابی داره .داستان یه پسر جوون خیلی فقیر که تو یه مسابقه تلویزیونی شرکت میکنه و جواب تمام سوالارو درست میده و جایزه هنگفت اونو میبره و میلیونر میشه.طی فیلم میبینیم که جواب هر سوال اون مسابقه تو یکی از مراحل زندگیه اون پسر داده شده..اسم پسره جماله که در ضمن عاشق دختریه به نام لاتیکا....  این فیلمو از شبکه 1 تلویزیون خودمون!(صدا و سیمای ایران) دیدم که فک کنم نیم ساعتش سانسور شده بود، قسمت رقصش و قسمتی که جمال و لاتیکا بعد کلی سختی بهم میرسن میخوان بپرن تو بغل هم!!!....گذشته ازینا فیلمِ جذابی بود.

آهنگ پیشواز-من آهنگ پیشوازمو فعال کرده بودم یه آهنگ خوشگل هرکی میزنگید بهم میگفت بابا شاد بابا انرژی.بعد تو عید دوستم زنگید گفت: تو حالت خوبه این چیه گذاشتی رو پیشوازت؟ گفتم مگه چیه خیلیم خوشگله،بعد به خودم زنگیدم دیدم مداحی" انا مظلوم حسین" افتاده رو پیشوازم!

کانگورو-خونه دوستم بودم باباش از دندون پزشکی اومد می خواست دندون مصنوعی بذاره همه دندوناشو کشیده بود به جز ۲تای جلو ُمثه خرگوش شده بود!! بعد اومده بود میگفت نگام کنین شبیه کانگورو شدم!!!................(چه ربطی به کانگورو  داره نِیدونم)

+ نوشته شده در  88/01/16ساعت 13:31  توسط مریم جون  | 

سلام سلام

مرغ مینامون- 1 ماه پیش بابام یه مرغ مینا به قیمت 120هزار تومن خرید.خیلی باحاله چون حرف میزنه.این کلمات رو میگه: سلام آقا خوبی-آقا بیا-الله اکبر-مهدی بیا (منظورش امام زمانه) صبح بخیر- بوس بده بابا-کمک- بگومهدی-  صدای آیفون ، دزدگیر ماشین و آژیر پلیس ،صدای بوس ، صدای خنده رو هم درمیاره.وقتی آیفون زنگ میزنه میگه کی بود کی بود خلاصه پرنده  خیلی باهوشیه .

شب زنده داری من-  حدود یه سالیه که سیستم بدنیم جوری شده که شبا بیدارم روزا خواب مثه جغد. ساعت 12 شب که میشه همه خوابشون میگیره من اون موقع سرحال و سر دماغ میشم! هرچی تو رختخواب واسه خودم قصه میگم ،لالایی میخونم،گوسفند میشمرم بی فایدست  خوابم نمیبره که نمیبره

ماهی عید-  قبل از عید با دوستم تو خیابون بودیم من 2تا ماهی خریدم اون یکی خرید.فردا صبحش زنگید گفت ماهیم مرد هنوز 24 ساعتم نشده بود.عصر رفتم خیابون پیش ماهی فروشه گفتم 1000تومن گرفتی این چه ماهی مردنی ای بود دادی به ما؟! گفت تو نفر چندمی که اومدی میگی ماهیم مرده،گفتم به من چه زود باش یکی دیگه بده به جای اون،اونم دید گیر دادم ماهیو داد.3روز پیش هم 2تا ماهی ما مرد هم ماهی دوستم .(فک کنم موقع عید هرچی ماهی مریض و مردنیه از استخرا میگیرن میارن واسه فروش)تو تلویزیون برنامه تصویر زندگی یه دکتره می گفت آبی که تو تنگ ماهی میریزید باید 48  ساعت یا حداقل 24 ساعت کنار بذارید که کلری که توش هست از بین بره همچنین می گفت وقتی دارید آب تنگو عوض می کنید باید آروم ماهیو بندازید داخل یه ظرف دیگه چون اگه یهویی بندازینش امکان ضربه مغزی شدنش زیاده ......حالا ما؟ آبی که از شیر میریزیم تو ظرف ،ماکزیمم 10 دقیقه میذاریم کنار تا کلرش بره!! بعدش ماهیو شوت میکنیم تو آب تمیزه..تازه بعضی وقتام ماهیو تو مشتمون میگیریم میندازیم تو آب!! تفلک دیدم سرش گیج میره دوره خودش میچرخه  ..

تنبلی تا چه حد-الان 2هفته ست تعطیلم لای کتابارو باز نکردم .کلا من جنبه تعطیلات طولانیو ندارم !! تو این دوران حاضرم برفکای tv رو هم ببینم ولی درس نخونم!!  5 روز دیگه فرصت هست.

+ نوشته شده در  88/01/13ساعت 21:0  توسط مریم جون  | 

متفاوت از همه جا

عید یکنواخت- تا امروز۹روز از سال نو میگذره و ما فقط 3جا رفتیم عید دیدنی،عید امسال خیلی خنک بود. پارسال خیلی حال داد چون عروسی دختر خالم بود همه فامیل اومده بودن جمع بودیم همش بگو و بخند و رقص و خوش گذروندیم. تلویزیونم که برنامه ی جالبی نداره من فقط سریال ماه عسل با مرد 2هزار چهره رو میبینم بعضی وقتا هم فیلم سینماییشو.هرچی میگذره برنامه هاش بیخودتر میشه بعد میگن مردم چرا ماهواره نگاه میکنن والا حق دارن!!!

چه گوشی ای؟- از گوشیم خسته شدم 4 ساله دارمش k750.می خوام عوض کنم نمیدونم چی بخرم نوکیا سامسونگ LG؟؟

مطالب 30یا30- می خواستم اینجا یه کم سیاسیم بنوسیم چون دل پری از ...دارم ولی دیشب تو اخبار شنیدم یه وبلاگنویس سیاسی رو گرفتن الان تو اوین هستش ترسیدم گفتم ول کن بابا من جوونم آرزو دارم این درد و دلای سیاسیمو میذارم لب کوزه آبشو میخورم چون اگرم بگم که کسی گوش نمیده پس باید ساکت بود

گشت تو بلاگفا- ۵ماه ویلاگنویسی میکنم قبلا یکی درمورد کامپیوتر داشتم .همونطور که میدونین قسمت اعظم وبلاگا شخصیه باز قسمت اعظم وبلاگای شخصی مال آدمای تنها یا شکست خورده عشق یا از زندگی نامیدو . ..اینا هستش که من خودمم همینجوریم ولی همش به خودم انرژی مثبت میدمو روحیمو خوب نگه داشتم تا حالا چیزی از نا امیدی ننوشتم

من عیدی می خوام -دارم شاخ میارم از تعجب چرا  امسال به غیر از بابام فقط ازیک نفر( مامان بزرگم) عیدی گرفتم؟.وای وای چه مردم خسیس شدن.زشته به خدا!!

بیکاری بد دردیه -تو این چند روز از  بیکاری مشستیم فیلم میدیدم .اینارو دیدیم: دایره زنگی، رویای خیس،بیمار انگلیسی.میدونم قدیمین ولی خوب از نگاه کردن به درودیوار که بهتره!!

اینترنت لاک پشتی -من از اینترنت dial up استفاده میکنم مثه خیلی ازشما .خب در اصل سرعتمون باید  kbps 56 باشه که نیست (رو کارتای اینترنت نوشته kbps 56 )معمولا مال همه kbps 44 هستش .حالا منه تفلکی نمیدونم کامپیوترم چش شده جدیدن سرعتم 20 تا شده فکرشو بکن. تازززززززه بعضی وقتا که مخ سیستمم قاط میزنه میشه  kbps 16  !! چند باریم که وصل نت شدم دیدم سرعتم 7 تاست!!!  چه فاجعه ای .آخه من اینو به کی بگم؟ به وزیر ارتباطات یا به بابام که بره واسم adsl بگیره یا به اداره مخابراتمون که بیاد خط تلفنمونو درست کنه (آخه بعضیا میگن مشکل از خطه) خلاصه این روزا سیستمم به زور سایت بلاگفارو باز میکنه،گفته باشم!!حالا بشنو از اینترنت آمریکاییا: تو روزنامه خوندم 67% آمریکاییا تو یک نظر سنجی گفتن ما به این سرعت بالای اینترنت احتیاجی نداریم اخه شما یکم فک کنین این رسمشه ؟! ما اینجوری،اونا اونجوری؟

خدای احساسم - من دختر احساساتی هستم و همیشه از احساساتم ضربه خوردم چون جایی که باید با عقل تصمیم بگیرم احساساتم بهم غالب شدن و نذاشتن تصمیم عاقلمو انجام بدم.نمیدونم چارش چیه؟

چشمای تیز من-بچه که بودم عاشق عینک بودم!! اینقد عینک دوست داشتم که هرکی میومد خونمون عینکی بود عینکشو میگرفتم تا وقتی که می خواست بره میزدم به چشام،بعد تازه کافی بود یه  لک کوچیک میفتاد روش،سریع میبردم زیر شیر آب میشستمش با آب و مایع دستشویی.واسه اینکه عینکی شم میرفتم جلو تلویزیون زل میزدم به صفحش بلکه چشام ضعیف شه اما اصلا ضعیف نشد وقتاییم که سرم درد میگرفت میگفتم بابا بدو بریم چشم پزشکی فک کنم چشام ضعیف شدن که سرم درد گرفته!! بچه بودم دیگه چه میشه کرد

ایرانسل کمتر دروغ بگو-ایرانسل خیلی نامرده-یادتونه 2سال پیش که تازه وارد بازار شده بود تو سریال باغ مظفر تبلیغشو میکرد ،تو تبلیغاش میگفت از هر جای ایران به هر جای ایران تماس بگیرید فقط دقیقه ای 499 ریال.پس کو؟ الان که دقیقه ای 60 تومن با خط ایرانسله و 84 تومن با خطای دیگه.من که حلالت نمیکنم چون گولمون زدی

کجایی آزادی -خیلی کارا می خوام بکنم اما چون دخترم میگن نه نمیشه این جا کجاست که همه چی توش قده غنه(درست نوشتم؟) با خواهرم تو مسابقه دوچرخه سواری ثبت نام کرده بودیم صبح ساعت6 رفتیم محل برگزاری مسابقه دیدیم آقایون نیرو انتظامی مسابقرو کنسل کردن  .چرا؟ چون میگن مسابقه دوچرخه واری بانوان اشاعه فساد میکنه ،خدایا من اینو به کی بگم؟ دست از پا درازتر (مثه مجید دلبندم)برگشتیم .کاش پسر بودم یا حداقل تو ایران نبودم...چه چیزا!!

+ نوشته شده در  88/01/10ساعت 8:55  توسط مریم جون  | 

نوروز 1388 مبارک

سلامی دوباره.نوروز 1388 رو به همه تبریک عرض میکنم آرزوی سالی سرشار از برکت و شادی رو براتون دارم.اینم از تخم مرغای سفره ۷سین

عید نوروز و باراک اوباما

خب بچه ها حرفای باراک اوباما رو در رابطه با نوروز و ایران شنیدین؟من حرفاشو که زیر نویس شده بود گوش دادم حض کردم آفرین به این سیاست و شعورش.از خیلیا بهتر.بع از اینکه کلی این سنت ایرانیو تحسین کرد و گفت ایران با این فرهنگ و تمدنش باید جایگاه خودشو تو  جامعه بین الملل بدست بیاره ..به مقامهای بلند پایه ایران گفت که بیاد آشتی !! البته اینقد رک نگفت منظورش این بود،می گفت تا کی این جنگ و بمب و کشتار ،بیاید سیاست های مسالمت آمیز انتخاب کنیمو از این حرفا. میدونین که مسلمونه و اسمش حسین باراک اوباماست.


خانواده ما 4 نفریه .هر سال سفره 7سین پهن می کردیم امسال رو میز چیدیم نشسته بودیم بابام قرآن می خوند خواهرم که از من کوچیکتره رفت دوربینو بیاره من زده بودم شبکه 3 فرزاد حسنی داشت حرف می زد منتظر تحویل سال بودیم شمارش معکوس پایینه صفحه تلویزیونو نگاه می کردم.00:03 00:02

00:01 00:00 .هرچی منتظر شدم مثه هرسال یه صدایی شبیه بوووووووووووووووووووووممممممممممممممم بشنوم نشنیدم به مامانم اینا گفتم سال نو شد مبارکه گفتن کو صداش نیومد که!! بعد روبوسی کردیمو عیدیمونو از بابا گرفتیم هرچند کم بود! خیلی دوست داشتم عید بریم مسافرت اما جور نشد.ان شاء الله تابستون.راستی بحران اقتصادیه فکر نکنم از عیدی خبری باشه امسال.


خصوصیات اخلاقیم

 پایه و با مرام- ولخرجم خسیس نیستم – تمیز و مرتب و اتو کشیدم بیشتر دوست  دارم تیپ اسپرت داشته باشم به روز بودن لباسامو کیفو کفشو.. واسم مهمه  -خوش قول و وقت شناس هستم- -درس خونم - آینده نگر نیستم –رفیق بازم! به همه علاقه دارم به موسیقی ورزش سیاست -4سال عاشق بودم هنوزم هستم ولی از راهی که اومدم پشیمونم چون بهم لطمه روحی زد ولی خودمو زدم به بی خیالی.چیزای دیگم  هست ولی الان یادم نمیاد

+ نوشته شده در  88/01/04ساعت 2:45  توسط مریم جون  | 

افتتاح وبلاگ

سلام به شمایی که اومدی اینجا ،خوش اومدی این وبلاگ از هم اکنون کار خودش رو شروع می کنه.موضوع خاصی رو براش انتخاب نکردم .من 20 سالمه دانشجوی کامپیوترهستم .کلی حرف برای گفتن درباره همه چی دارم .در مورد اتفاقای زندگیم ، انتخابات ریاست جمهوری، فقر و بد بختی مردم ، آرزوهام ، هر موضوعی که به ذهنم برسه یه سرکی توش میکشم.پیشاپیش عیدتون مبارک

+ نوشته شده در  87/12/30ساعت 2:55  توسط مریم جون  |